السيد حامد النقوي

506

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

ترجمة الحاكم در بسيارى از احاديث مستدرك كه او يعنى حاكم حكم بصحّت آنها نموده مثل احاديث صحيحين انگاشته علماء اجلّه او را تخطيه كرده‌اند و بر وى انكار نموده از آن جمله است حديث طير كه در مناقب مرتضى على مشهور و معروفست و لهذا ذهبى گفته است كه حلال نيست كسى را كه بر تصحيح حاكم غرّه شود تا وقتى كه تعقبات و تلحيقات مرا نبيند و نيز گفته است احاديث بسيار در مستدرك بر شرط صحّت نيست بلكه بعضى از احاديث موضوعه نيز هست كه تمام مستدرك به آنها معيوب گشته اما حديث طير را طرق بسيارست كه ذهبى در رساله جداگانه جمع نموده از مجموع آن طرق اين قدر ثابت مىشود كه حديث را فى الجمله اصلى هست انتهى و اين كلام نصفت نظام مخاطب قمقام به چند وجه مفيد مقصود و مرام اهل حق كرامست اوّل آنكه از ان ظاهرست كه مخاطب عالى تبار ايثارا للانصاف و تركا للزيغ و الاعتساف اقرار و اعتراف نموده به اينكه حديث طير را طرق بسيارست و فى ذلك كفاية لاثبات الحديث و احقاقه * و اكفاء الباطل و اهراقه * و تعنية الجاحد الغرير و إرهاقه و قطع اسباب المنكر و اوهاقه * و ارغام انف المبطل و ازهاقه * و جرّه الى حينه و ارداءه و ايباقه * دوم آنكه از آن واضحست كه ذهبى طرق آن را بسبب كثرت در رساله جداگانه جمع نموده و قد علمت فيما سبق انّ جمع الاجزاء المخصوصة فى الخبر * يفيد كمال ثبوته عند اهل البصر * و يؤذن باقصى تحققه لمن نقد و سبر * و ان هذا واضح لمن امعن النظر * و سلك فى هذا المسلك على صحيح الاثر * و تجنّب العصبيّة فيما شجر * و اجتوى الحميّة المردية القائدة الى سقر * سوم آنكه از آن آشكارست كه نزد مخاطب از مجموع آن طرق ثابت مىشود كه حديث طير را اصلى هست و هذا واف بالمطلوب * منور للصدور و القلوب * كاف فى جميع الخطوب * كاشف لبهم النوازغ و الكروب * فالحمد للّه المطلع على النيات و الغيوب * حيث بان كالسبيل الملحوب * انّ الجارح لهذا الحديث المتأصل مطعون مقصوب * و القادح له مقدوح مجروح مثلوب * و الصارف بوجهه عنه بوادى الجهل يجوب * و هو لعمهه عن الفوز بالحق ممنوع محجوب * پس همه حيرتم كه هر گاه حديث را حسب افاده خود مخاطب طرق بسيار بود و ذهبى كه بنص مخاطب امام اهل الحديثست بسبب تكثر ان آن را در رساله جداگانه جمع نموده بود و از مجموع آن براى مخاطب ثابت شده بود كه حديث طير را اصلى هست پس از چه رو جائز آمد كه مخاطب آن را در قبال اهل حقّ موضوع و مكذوب وا نمايد و بدعوى اين معنى كه اكثر محدّثين آن را موضوع گفته‌اند در اظهار وهن و ركاكت و سخافت و صفاقت خويش افزايد و طرفه‌تر بايد شنيد كه مخاطب در باب المكايد مىفرمايد و اعجب عجائب آنست كه اجلّه علماى ايشان روايات غسل رجلين را در كتب خود روايت مىكند و هيچ جواب از ان نمىنويسند و عذر راويان خود نيز بيان نمىكنند كه چرا اين روايات را آورده‌اند عذر بهتر از طرف ايشان همينست كه گوييم دروغگو را حافظه نمىباشد و النسيان عذر شرعى بالاجماع انتهى پس از اعجب عجائب و اغرب غرائب و ابدع بدائع و افظع شنائع و اشنع فظائع و اوحش عنائعست كه مخاطب با اين همه ستم ظريفى و چشمك‌زنى و تعريض پر زلل و تشنين و سراسر خلل حديث طير را در تحفه موضوع وا مىنمايد و قدح ذهبى را نقل مىكند و در بستان المحدّثين