السيد حامد النقوي
379
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
لابن الدّهان و له ديوان رسائل و كتاب الشافى فى شرح مسند الامام الشافعى و غير ذلك ولادتش در جزيرهء ابن عمر در سنهء اربع و اربعين و خمس مائة بوده و همانجا نشو و نما يافته بموصل نقل كرد و به خدمت امير مجاهد الدين قائماز بن عبد اللَّه الخادم الزينى رسيده نائب مملكت گرديده مدت تا قضاى او روبرويش نوشت خواند كرد بعده به خدمت عزّ الدين مسعود بن مودود صاحب موصل متولى ديوان رسائل گشت و تا وفات او كتابت نمود بعده به خدمت ولدش نور الدين ارسلان منشى ماند و حرمت و حظ وافر يافت تا آنكه بمرضى گرفتار شده دست و پاى او بيكار شد و از نوشت و خواند باز ماند و خانهنشين گرديد اكابر و علما نزد او مىآمدند در قريه از قراى موصل رباطى بنا كرد كه نامش قصر حربست املاك خود را بر آن رباط و بر خانه خود كه در موصل بود وقف ساخت ابن خلكان گفته مرا رسيده است كه اين همه كتب در ايام عطلت خود تصنيف نمود زيرا كه براى آن فارغ شده بود و نزدش جماعتى بود كه اعانت او برين كار مىكردند در اختيار و كتابت شعر يسير دارد از آن جمله اين دو بيتست كه وقت لغزش بغله سوارى اتابك صاحب موصل انشاد كرد ان زلّت البغلة من تحته * فان فى زلتها عذرا حملها من علمه شاهقا * و من ندى راحته بحرا و اين معنى مطروقست در اشعار بسيار آمده برادرش عزّ الدين ابو الحسن على حكايت كرده كه چون وى خانهنشين گشت مردى از مغرب آمده گفت كه مداوات او مىكنم و التزام كرد كه تا صحّت هيچ اجرت نستاند چنان كه بگفته او شروع در معالجه كنانيدم آن مرد روغنى ساخت و مالش نمود تا آنكه اثر علاجش نمايان شدن گرفت و پاى دراز شدن يافت و صورت صحّت نمودار گرديد ابن اثير گفت اين مرد را چيزى داده و خوشنود ساخته رخصت كنيد گفتم چرا و نجح معانات او ظاهر شده گفت سخن همينست كه تو گويى ليكن من الحال از صحبت اين قوم و التزام اخطار ايشان در راحتم و جان من بانقطاع و دعت ساكن گشته ديروز كه تندرست بودم نفس خود را برفتن نزد ايشان خوار و زبون مىساختم و امروز به خانه خود نشستهام و ايشان را چون امور ضروريه پيش مىآيند خود براى گرفتن براى من نزد من مىآيند و ميان اين هر دو فرق بسيارست و براى حصول اين غرض هيچ سبب جز اين مرض نيست لهذا زوال او بمعالجه نمىخواهم و از عمر هم قليلى بيش نمانده است پس مرا بايد گذاشت كه باقى عمر حر و سليم از ذلّ زندگى كنم چه از دنيا حظ وافر گرفتهام عزّ الدين مىگويد كه قول او قبول كرده آن مرد را باحسان و انعام رخصت نمودم وفاتش در موصل روز پنجشنبه سلخ ذى الحجّه سنه ستّ دست مائة اتفاق افتاده در رباط خود مدفون گشت جزيره ابن عمر شهرى فوق موصل بر دجله است به جهت احاطه دجله آن را بجزيره مسمى شد واقدى گفته مردى از اهل برقعيد كه او را عبد العزيز بن عمر مىگفتند آن را بنا ساخته است و اللَّه اعلم وجه پنجاه و سوم آنكه ابو الحسن على بن محمّد المعروف بابن الاثير الجزرى برادر ابن الاثير صاحب جامع الاصول نيز حديث طير را باسناد متصل از مشايخ خود روايت نموده و اثبات آن بطرق متعدده فرموده چنانچه در اسد الغابة فى معرفة الصّحابة كه مصطفى بن عبد اللَّه القسطنطينى در كشف الظنون ذكر آن به اين نهج نموده اسد الغابة فى معرفة الصّحابة مجلّدين للشيخ عزّ الدين على بن محمّد المعروف بابن الاثير الجزرى المتوفى سنه ثلاثين و ست مائة ذكر فيه سبعة آلاف و خمس مائة ترجمة و استدرك ما فاته من تقدمه و بين اوهامهم قاله الذّهبى فى تجريد اسماء الصّحابة و هو مختصر اسد الغابة اوّله الحمد للّه العلى الكبير الاعلى الخ ذكر فيه ان كتاب ابن اثير نفيس مستقص لاسماء الصّحابة الّذين