السيد حامد النقوي
259
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
فتلى الدار قطنى ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ و قال حمزة بن محمد بن طاهر كنت عند الدار قطنى و هو قائم يتنفّل فقرأ عليه ابو عبد اللَّه بن الكاتب عمرو بن شعيب فقال عمرو بن سعيد فسبّح الدار قطنى فاعاده و وقف فتلى الدار الدارقطنى يا شعيب أ صلواتك تامرك ان نترك فقال ابن شعيب انتهى توفى يوم الخميس لثمان خلون من ذى القعدة سنة خمس و ثمانين و ثلاثمائة قال ابو نصر بن ماكولا رايت فى المنام كأني اسال عن حال الدار قطنى فى الآخرة فقيل لى ذاك يدعى فى الجنّة الامام و خود شاه صاحب در بستان المحدثين گفتهاند نام و نسب او على بن عمر بن احمد بن مهدى بن مسعود بن دينار بن عبد اللَّهست و كنيت او ابو الحسن در مذهب شافعيست و در مسكن بغدادى دار قطنيست و دار قطن بضم قاف محلهء كلانيست در بغداد در سال سه صد و شش متولد شده و از ابو القاسم بغوى و ابو بكر بن ابو داود و ابن صاعد و حسين محاملى و ديگر علما بسيار سماع حديث حاصل كرده و در بغداد و كوفه و بصره و شام و واسط و مصر و ديگر بلدان اسلام گرديده و حاكم و عبد الغنى منذرى صاحب ترغيب و ترهيب و تمام رازى صاحب فوائد مشهوره و ابو نعيم اصفهانى صاحب حلية الاولياء از وى تلمذ و شاگردى كردهاند و در علم قرأت و تجويد دستگاه تمام داشت و در فن معرفت علل حديث و اسماء الرجال بى نظير وقت و يگانه عصر خود بود چنانچه خطيب و حاكم و ديگر ائمه اين صفت بتفوق او گواهى دادهاند و مذاهب فقها و علم ادب و شعر را نيز نيكو ورزيده بود گويند كه دواوين جماعت كثير را از شعرا ياد مىداشت و در نوجوانى در مجلس اسماعيل صفار مىنشست روزى از املاء صفار مذكور چيزى مىنوشت و صفار املا مىكرد صفار به او گفت كه سماع تو صحيح نيست زيرا كه در نوشتن مشغولى و فهم حديث خوب نمىكنى دار قطنى گفت حضرت را يادست كه چند حديث املا فرمودهاند صفار گفت نه دار قطنى گفت تا حال هيژده حديث املا فرمودهاند حديث اول از فلان شيخ و او از فلان تا آخر سند و متنه كذا و حديث ثانى و متن او كذا و كذا ؟ ؟ ؟ و على هذا القياس تمام آن احاديث را مع الطرق و الاسانيد از ياد از بر خواند تمام اهل مجلس را از قوت حافظه او تعجب رو داد روزى از وى پرسيدند كه مانند خود ديگرى را ديدهء هيچ جواب نگفت و اين آيه را بر خواند فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ و از لطائف و ظرائف او آنست كه روزى ابو الحسن بيضاوى مردى را كه از دور براى طلب حديث آمده بود بحضور او آورد و گفت اين مرد غريبست از دور آمده بايد كه چند حديث به روى املا فرمايى دار قطنى تعلل نمود و گفت من فراغت و فرصت ندارم تا آنكه ابو الحسن بيضاوى پر بجد ؟ ؟ ؟ شد دار قطنى بر وى زياده بربست سند املا كرد و متن آن همه همين حديث بود نعم الشيء الهدية امام الحاجة آن مرد غريب روز ديگر هديه مناسب آورد پس او را نزديك خود نشانيد و بر وى هفتده سند املا فرمود و متن آن همه اين حديث بود إذا أتاكم كريم فاكرموه و نيز از لطائف او آنست كه روزى نوافل مىخواند