السيد حامد النقوي

227

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

إليه المنتهى فى الحديث و علومه مات بمصر سنة ستين و ثلاثمائة عن مائة سنة و عشرة اشهر و يوسف بن احمد بن محمد بن عثمان در منظر الانسان ترجمهء وفيات الأعيان گفته ابو القاسم سليمان بن احمد بن ايوب بن مطير لخمى طبرانى محدث عصر خود بود به جهت طلب حديث رحلت شام و عراق و حجاز و يمن و مصر و بلاد جزيره فراتيه كرد و در رحلت سى و سه سال اقامت كرد و از بسيار علما احاديث شنيد و عدد استادان او هزار اوستاد و او را مصنفات مفيده نافعه غريبه بسيارست بعضى از ان معجم كبير و اوسط و صغير و اين معاجم ثلاثه اشهر كتب اوست حافظ ابو نعيم و خلقى ازو روايت كنند و مولد او بطبريهء شام سنه ستين و مائتين و مسكن او اصفهان تا آنكه روز دوشنبه بست و هفتم ماه ذى القعدة سنه ستين و ثلث مائه وفات يافت صد ساله زنده بود و بروايتى در ماه شوال وفات يافت و نزديك حممه دوسى صحابى مدفون گشت انتهى خود مخاطب در بستان المحدثين گفته كنيت طبرانى ابو القاسم و نام او سليمان بن احمد بن ايوب بن مطير لخمى طبرانيست و در عكا از بلاد شام متولد شده در سنه دو صد و شصت در ماه صفر و در سنه هفتاد و سه طلب علم شروع كرد در اكثر شهرهاى شام و در حرمين و يمن و مصر و بغداد و كوفه و بصره و اصفهان و جزيره و ديگر معمورهاى اسلام گرديد و از هزار شيخ بلكه زياده استفاده نموده از ابو عبد الرحمن نسائى و على بن عبد العزيز بغوى و بشير بن موسى و ادريس عطار و ابو زرعه ثقفى و اقران ايشان سماع دارد و پدر او تحريص و تاكيد بر طلب علم حديث مىنمود او را گرفته بشهرها مىگشت و بحضور اساتذه مىرسانيد تصانيف بسيار دارد الى ان قال و او در طلب علم حديث محنت و مشقت بسيار نموده تا سى سال بر بوريا خفته و راحت و آرام بر خود روا نداشته از اوستاد ابن العميد كه وزير مشهورست و در علم عربيت و شعر و لغت سر آمد وقت خود بود و در دولت ديالمه وزيرى به اين قابليت نگذشته و صاحب ابن عباد كه هم وزير آن دولت بود شاگرد و تربيت يافته او بود منقولست كه مرا چنين گمان بود كه مثل وزارت در عالم منصبى و مرتبه نمىباشد و در دنيا در چيزى از لذائذ آن قدر حلاوت نيافتم كه درين منصب مىيافتم زيرا كه مرجع طبقات مردم و گوناگون خلائق بودم تا آنكه روزى بحضور من در ميان ابو بكر جعابى كه از محدثين مشهورينست و ابو القاسم طبرانى مذاكرهء حديث واقع شد طبرانى را ديدم كه بكثرت محفوظات خود غلبه مىكرد و جعابى را يافتم كه بفطنت و ذكا سبقت مىبرد و اين برد و مات تا دير كشيد از طرفين آوازها بلند شد و جوش و خروش ظاهر گشت درين اثنا ابو بكر جعابى گفت كه حدثنا ابو خليفة قال حدثنا سليمان بن ايوب ابو القاسم طبرانى گفت كه سليمان بن ايوب منم و ابو خليفة شاگرد منست و از من روايت حديث نموده پس چرا از من اين حديث را روايت نمىكنى كه ترا علو اسناد حاصل شود در ان وقت ديدم كه ابو بكر جعابى خجالتى كشيد كه در دنيا مثل آن متصور نيست و من در دل خود گفتم كه كاش من طبرانى مىبودم و فرحتى و غلبه كه نصيب طبرانى شد مرا حاصل مىشد و من وزير نمىبودم كه ازين قسم