السيد حامد النقوي
228
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
تحصيل فضائل و اسباب جاه محروم ماندم راقم حروف گويد اين تمنا و آرزو هم از بقاياى وزارت و رياست او بود و الا علماى ربانيّين را بسبب اين غلبهها تغيرى نمىشود و نفس ايشان به حركت نمىآيد و لكن المرء يقيس على نفسه بالجمله طبرانى در توسع علم حديث و كثرت روايت آن ممتاز و مستثنى بود ابو العباس احمد بن منصور شيرازى گفته است كه من از طبرانى سه لكهه حديث نوشتهام و او را در آخر عمر زنادقه يعنى فرقه قرامطه از اسماعيليّه كه در ان زمان اعداى اهل سنت بودند به جهت آنكه مذهب ايشان باحاديث رو مىكردند سحر كردند هر دو چشم از بصارت ظاهرى عارى گشت بست و هشتم ذى القعده سال سى صد و شصت وفات اوست و حافظ ابو نعيم اصفهانى صاحب حلية الأولياء به روى نماز جنازه گزارده صد سال و دو ماه عمر اوست و مولوى صديق حسن خان معاصر در اتحاف النبلاء گفته ابو القاسم سليمان بن احمد بن ايوب بن مطير اللخمى الطبرانى در شهر عكه از بلاد شام در سنه دو صد و شصت به ماه صفر پيدا شده و در سنه هفتاد و سه طلب علم شروع كرده در اكثر بلاد شام و حرمين شريفين و يمن و مصر و بغداد و كوفه و بصره و اصفهان و جزيره و ديگر معمورهاى اسلام گرديد و از هزار شيخ بلكه زياده سماعت و استفاده نمود نسائى و على بن عبد العزيز بغوى و بشر بن موسى و ادريس عطار و ابو زرعه ثقفى و اقران ايشان در شيوخ او معدوداند پدرش تحريص و تاكيد بر طلب علم حديث مىنمود و او را با خود گرفته شهرها مىگشت و بحضور اساتذه مىرسانيد تصانيف بسيار دارد معاجم ثلاثه او اشهر كتباند حافظ ابو نعيم و خلقى كثير از وى راويست و كتاب الدعاء مؤلفه او كه صاحب حصن حصين از ان ناقلست مجلدى كلانست و كتاب المسالك و كتاب عشرة النساء و كتاب النوادر و كتاب دلائل النبوة و او را تفسيريست بسيار كلان و تواليف ديگرست كه بالفعل يافته نمىشود و حافظ ابن منده آن همه را ذكر نموده و او را در طلب علم حديث مشقت و محنت بسيار رو نمود تا سى سال بر بوريا خفته و راحت و آرام بر خود حرام كرده ابن العميد وزير و صاحب ابن عباد كه در دولت ديالمه در علم عربيت و شعر و لغت سرآمد وقت خود بودند شاگرد اويند و تربيت يافته او از ابن عباد مذكور منقول است كه گفت مرا گمان آن بود كه مثل وزارت در عالم منصب و مرتبهء نمىباشد و هيچ چيزى از دنيا آن قدر حلاوت نيافتم كه درين منصب يافتم زيرا كه مرجع طبقات مردم و گوناگون خلائق بودم تا آنكه روزى بحضور من در ميان ابو بكر جعابى محدث مشهور و ابو القاسم طبرانى مذاكرهء حديث واقع شد طبرانى را ديدم كه بكثرت محفوظات خود غلبه مىكرد و جعابى را يافتم كه بفطنت و ذكا سبقت مىنمود اين برد و مات تا دير كشيد و از طرفين آواز بلند شد و جوش و خروش ظاهر گشت درين اثنا ابو بكر جعابى گفت حدثنا ابو خليفة ثنا سليمان بن ايوب منم و ابو خليفه شاگرد منست و از من روايت حديث نموده پس چرا اين حديث را از من روايت نمىكنى كه ترا علو اسناد حاصل شود آن وقت ديدم كه جعابى خجالتى