السيد حامد النقوي
139
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
على سبيل الفرض اگر تصريح شعبه بوثاقت سدى كه از كلام ترمذى على ما نقله سبط ابن الجوزى ظاهر شد ثابت ندانيم باز هم چون شعبه از سدى روايت دارد ثابت خواهد شد كه او نزد شعبه ثقه مىباشد زيرا كه سابقا از عبارت شفاء الاسقام سبكى دريافتى كه حسب افاده ابن تيميه شعبه از جمله كسانى هست كه روايت نمىكنند مگر از ثقه و از افاده ابن حجر عسقلانى در صدر لسان الميزان نيز اين معنى ظاهرست كما لا يخفى على من طالعه پس به حمد اللَّه تعالى بكمال وضوح ثابت گرديد كه محض روايت شعبه از سدّى براى اثبات مطلوب كافى و بسندست دهم آنكه بسيارى از اعاظم علما و افاخم نبها مثل ابو عوانه و سفيان ثورى و حسن بن صالح و زائده و اسرائيل و شعبه و سماك بن حرب و اسماعيل بن أبى خالد و سليمان تيمى و ابو بكر بن عياش از سدى روايت كردهاند و انفا در وجه عباد بن يعقوب دانستى كه روايت اكابر و الا مرتبت و تحديث اجله عالى منزلت از كسى بچه حد باعث ثبوت جلالت و عظمت آن كس هست تا آنكه به توثيق معبر مىشود بلكه بنا بر افاده بعض اعلام عين تعديلست پس بعد درك اين معنى اصلا ريبى در نهايت جلالت شان سدّى و وثوق و عدالت او باقى نمىماند يازدهم آنكه نصر اللَّه كابلى با آن همه تعصب بىپايان و تعمق و تنطع صريح العوار و الشنئان كه زبان را بقدح و جرح جمعى از اعيان سنّيه گشاده اعتراف صريح به ثقه بودن سدى والاشان نموده چنانچه در صواقع در مطلب سادس در بيان مكايد از مقصد اول كتاب گفته السادسة و العشرون نقل اخبار عن بعض كتب اهل السنّة مما رواه بعض محدّثيهم عن رجل يشاركه غيره فى اسمه او لقبه او كليهما احدهما صدوق و الآخر كذوب و ترك ما يميز به احدهما عن الآخر ليعلم انه صحيح كالسدى فانه مشترك بين رجلين احدهما الكبير و الآخر الصغير و الاوّل منهما ثقة و الآخر كذاب وضّاع رافضى فينخدع من لا يعرف حقيقة الامر و ليس له دربة دوازدهم آنكه خود شاه صاحب هم سدّى را از معتبرين و ثقات اهل سنت مىدانند چنانچه در باب دوم اين كتاب تحفه مىفرمايند كيد نوزدهم آنكه در اسماء و القاب رجال معتبرين اهل سنت نظر كنند و هر كرا از رجال خود شريك نام و لقب او يابند حديث او را و روايت او را بان سنى نسبت دهند به جهت اتحاد نام و لقب امتياز در ميان هر دو حاصل نشود پس سنيان نا واقف او را امامى از ائمه خود اعتقاد كنند و روايت او را در محل اعتبار شمارند مثل سدى كه دو كساند سدّى كبير و سدّى صغير كبير از معتبرين و ثقات اهل سنتست و صغير از وضاعين و كذابينست و رافضى غاليست انتهى اما وصف حديث طير بغرابت كه در نسخهء حاضرهء ترمذى مذكورست پس اولا سبط ابن الجوزى آن را نقل نكرده و ثانيا غرابت حديث دلالت بر عدم صحت آن ندارد زيرا كه حديث غريب صحيح هم مىباشد پس غريب عامست از صحيح و غير صحيح و لا دلالة للعامّ على الخاصّ بلكه چون ترمذى اين حديث را در صحيح خود وارد فرموده و توثيق سدى راوى آن هم بغرض ردّ تعصب مبطلين حديث شريف نموده اين معنى دلالت صريحه دارد بر آنكه اين حديث