السيد حامد النقوي

106

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

ان شاء اللَّه تعالى و چون بحول اللَّه و قوته در مجلد حديث تشبيه خواهى دانست كه علاوه بر آنكه حديث حسن مثل حديث صحيح قابل احتجاجست بعض علما آن را داخل قسم صحيح مىدانند پس بنا بر اين افاده تصريح اين حضرات بحسن حديث طير نيز مؤيد مطلوب اهل حق كه صحت اين حديث شريفست باشد چهارم آنكه در ما بعد خواهى دريافت كه مامون عباسى بمخاطبه علماى وقت خود و شيخ ابو عبد اللَّه حسب تصريح قاضى عبد الجبّار بحديث طير احتجاج بر افضليت جناب امير المؤمنين عليه السلام بر ديگر صحابه نموده‌اند و خود به خود واضحست كه احتجاج بخبرى در اثبات مثل اين مطالب بىآنكه آن حديث نزد احتجاج كننده بان صحيح و ثابت باشد چگونه تمام خواهد شد پس به حمد اللَّه تعالى ظاهر گرديد كه حديث طير نزد مامون عباسى و شيخ ابو عبد اللَّه نيز صحيح بوده معذلك بعون اللَّه تعالى از افادات علماى اعلام سنيه نيز واضح و ظاهرست كه قول اهل علم بمقتضاى حديثى مقتضى صحت آنست علامهء سيوطى در رساله اثبات فضيلت قرون ثلاثه يعنى صحابه و تابعين و اتباع تابعين بعد كلامى گفته و يضاف الى ذلك ما قاله جمع من العلماء ان مما يقتضى صحة الحديث قول اهل العلم بمقتضاه پس بعد سماع اين افاده علامهء سيوطى ريبى نمانده درين معنى كه قول مامون عباسى و شيخ أبى عبد اللَّه بمقتضاى حديث طير كه افضليت جناب امير المؤمنين عليه السّلامست مفيد صحت و ثبوت آن مىباشد پنجم آنكه نظم خبرى از اخبار در سلك قصائد و اشعار نيز دلالت واضحه دارد بر كمال صحت و ثبوت و تحقق آن حديث و شهرت در صدر اول زيرا كه علامهء سيوطى در جزء مسمى بالازدهار فيما عقده الشعراء من الاحاديث و الاثار گفته هذا جزء جمعت فيه الاشعار التى عقد فيها شىء من الاحاديث و الاثار سميته بالازدهار و له فوائد منها الاستدلال به على شهرة الحديث فى الصّدر الاول و صحّته و قد وقع ذلك لجماعة من المحدثين ازين عبارت واضحست كه از فوائد اين اشعار كه سيوطى آن را جمع كرده استدلالست بر شهرت حديث در صدر اول و صحت آن و جماعتى از علما باشعار استدلال بر شهرت حديث در صدر اول و صحت آن نموده‌اند و چون بعون اللَّه تعالى در ما بعد مىدانى كه حديث طير را نيز ابو القاسم اسماعيل بن عباد المعروف بالصاحب در اشعار عديده خود نظم نموده است و محققين كبار و منقدين والاتبار مثل ابو المؤيد موفق بن احمد المعروف باخطب خوارزم و ابو عبد اللَّه محمد بن يوسف بن محمد الكنجى الشافعى بنقل آن پرداخته صفحات مصنفات خويش بان اشعار گهربار مزين ساخته‌اند و خود اخطب نيز اين حديث را در قصيدهء بائيه خويش بنظم آورده و امام منصور باللّه نيز آن را نظم نموده و محمد بن اسماعيل الامير نيز آن را در تحفهء علويّه منظوما وارد فرموده پس بر تو واضح خواهد شد كه اين حديث نيز صحيح و ثابت و متحقق و مشهور و معروف در صدر اول و مصدقست سبحان اللَّه حال حضرات سنيّه بغايت غريبست