السيد حامد النقوي

6

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و هيچكس آنها را معزول نمىداند و نه در حق آنها اهانت مىفهمد و اگر عزل هم باشد چون نبوّت استقلالى بعد از موت موسى بهارون مىرسيد كه مرتبه اعلى است بهزار درجه از خلافت چرا موجب نقصان و اهانت او مىشد بلكه در رنگ آن مىشد كه نائب وزير را بعد از موت وزير عزل كرده وزير مستقل سازند و نيز چون حضرت امير را تشبيه دادند به حضرت هارون و معلوم است كه حضرت هارون در حيات حضرت موسى بعد از غيبت ايشان خليفه بود و بعد از وفات حضرت موسى يوشع بن نون و كالب بن يوفنا خليفه شدند لازم آمد كه حضرت امير نيز خليفه آن حضرت باشد در حيات ايشان بعد از غيبت نه بعد از وفات بلكه بعد از وفات ديگران باشند تا تشبيه كامل شود و تشبيهى كه در كلام رسول صلى اللَّه عليه و سلم واقع شود آن را بر تشبيه ناقص حمل كردن كمال بى ديانتى است و العياذ باللّه و اگر ازين همه در گذريم پس در اين حديث كجا دلالت است بر نفى امامت خلفاى ثلاثه تا مدّعا ثابت شود غاية ما فى الباب استحقاق امامت براى حضرت امير ثابت مىشود و لو فى وقت من الاوقات و هو عين مذهب اهل السنّة رد كلام مؤلف تحفه فهرست اسامى روات و ناقلان حديث منزلت از اهل تسنن اقول مستعينا بلطف الخبير البصير بر سالكان سبيل رشد و انصاف و تاركان طريق عصبيت و اعتساف مخفى و محتجب نيست كه حديث منزلت كه از عمده مناقب سنّيه و مدائح بهيّه امام البريّه عليه الف الف تحيه است و دليل قاطع و نصّ ساطع بر خلافت و امامت آن جناب است بغايت صحيح و ثابت و معروف و بنهايت شهرت و استفاضه بلكه تواتر موصوف است و بخارى و مسلم كه در اخفاى مناقب و فضائل جناب امير المؤمنين و اهلبيت طاهرين عليهم السلام جد و جهد بليغ دارند و حتى الوسع طرح و عدم ذكر آن را مطمح نظر مىدارند نيز اين حديث را روايت كرده‌اند و روايت يكى از شيخين براى ثبوت صحت اين حديث كافى و بسندست فكيف إذا اتفقا على اخراجه فكيف كه ديگر عمائد و جهابذه محدثين