السيد حامد النقوي
5
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
أ تخلفني فى النّساء و الصّبيان يعنى چنانچه حضرت هارون خليفه حضرت موسى بود در وقت توجّه بطور حضرت امير خليفه پيغمبر بود در وقت توجه بغزوه تبوك و استخلافى كه مقيّد بمدّت غيبت باشد بعد از انقضائى آن مدّت باقى نمىماند چنان كه در حق حضرت هارون هم باقى نماند و انقطاع اين استخلاف را عزل نتوان گفت كه موجب اهانت در حقّ كسى باشد و صحّت استثنا وقتى دليل عموم شود كه استثنا متصل باشد در اين جا استثنا منقطع است بالضرورة لفظا و معنى امّا لفظا پس از آنجهت كه انّه لا نبىّ بعدى جمله خبريه است و او را از منازل هارون مستثنى نمىتوان كرد و بعد از تاويل جمله بمفرد بدخول انّ حكم الا عدم النبوّة پيدا كرد و ظاهرست كه عدم نبوّت از منازل هارون نيست تا استثناء او صحيح باشد و امّا معنى پس به جهت آنكه يكى از منازل هارون آنست كه از حضرت موسى در سن اكبر بود ديگر آنكه افصح بود از موسى لسانا ديگر آنكه در نبوّت شريك او بود ديگر آنكه برادر حقيقى او بود در نسب و اين همه منازل بالاجماع حضرت امير را ثابت نيست پس اگر استثنا را متصل گردانيم و منزلت را بر عموم حمل كنيم كذب در كلام معصوم لازم خواهد آمد دوم آنكه لا نسلّم كه از جمله منازل هارون با موسى خلافت او بود بعد الموت زيرا كه اگر هارون بعد از موسى زنده مىماند رسول مستقل مىبود در تبليغ و اين مرتبه گاهى ازو زائل نمىشد و با خلافت منافات دارد زيرا كه خلافت نيابت نبى است و اصالت را با نيابت چه مناسبت پس معلوم شد كه ازين راه استدلال بر خلافت حضرت امير ( ع ) هرگز راست نمىآيد سوم آنكه آنچه گفتهاند كه اگر اين مرتبه از هارون زائل مىشد لازم مىآمد عزل او و عزل نبى جائز نيست گوييم انقطاع عمل را عزل گفتن خلاف عرف و لغت است زيرا كه پادشاهان در حين بر آمدن خود از دار السلطنة نائبان و گماشتگان خود را خليفه خود مىگذارند و بعد از معاودت و مراجعت خود به خود اين خلافت منقطع مىشود