السيد حامد النقوي

592

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

علامت آنچه از ملت است در حقيقت آن است كه أوائل حملهء علم كه صحابه و تابعين باشند ، آن را اعتقادا و عملا اثبات كنند ، اگر چه آهسته آهسته كم شود و به آخر متلاشى گردد . و علامت آن نوع ديگر آن است كه اوائل حملهء علم باصل آن آشنا نباشد و از ايشان منقول نباشد ، بعد از آن شيئا فشيئا حادث شود ، اگر چه رفته رفته استحكام پذيرد ، و اشاره به همين معنى واقع است در حديث « ما أنا عليه و أصحابي » و اثر معاذ بن جبل و غير آن . و در مسائلى كه صاحب شبهه تقرير مىكند علامت ثابت موجود است زيرا كه أوائل حملهء دين به اين معانى آشنا نبودند ، و از هيچكس از اين جماعت اين مسائل منقول نشده ، و در آن معانى مناظره و مباحثه در ميان نيامده ، بعد از آن در سردابها و خلوتها از آن پيدا شد ، و رفته رفته بر سر مجالس و محافل مذكور كردند ، و در رسائل و كتب تدوين كردند و به همين علامت بعينها شناختيم كه معتزله و اماميه و زيديه و اسماعيليه نوابتند و از اصل ملت نيستند . بلكه ما را مىرسد سخن فراخ‌تر گوييم كه اين مسائل را فرق غير ناجيه مانند معتزله و غير آن نيز نمىشناسند . پس اگر حضرت مرتضى و ذريت او اين معانى منقول مىبود ، لا اقل اماميه و زيديه مىشناختند ، و به آن قائل مىبودند و ليس فليس . بلكه ما را مىرسد كه از اين نيز فراختر گوييم كه اين عقيده است كه يهود و نصارى به آن قائل نيستند ، و اگر صاحب شبهه عود كند و گويد كه اين علم مكنون است كه سينه به سينه انتقال مىكند ، اگر در شريعت بر آن دليلى قائم نيست ، چه زيان گوييم ؟ قال اللَّه تعالى : وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ