السيد حامد النقوي
593
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا [ 1 ] . اگر در شريعت دليلى بر آن قائم است مسلم ، و اگر دليلى بر آن قائم نيست حجت به آن متحقق نمىشود ، از كجا دانسته شد كه اين علوم بعينها از سينه فلان به سينه فلان رسيد ، اگر سبيل معرفت آن نقل است تصحيح نقل مىبايد كرد ، و اگر وجدان و كشف است آن كشف و وجدان بر ما حجت نيست ، و به نسبت صاحب كشف نيز لازم نيست الا بشروطى كه تحقق آن غير معلوم است . و على تقدير التسليم فرود آوردن امرى كه اصطلاح جمهور مسلمين از صحابه و تابعين است بر امرى كه خود متفرد است بوجدان آن ، چقدر بيمزگيها دارد ؟ و اگر مجرد تخمين مىكند سفسطهء صرف و باطل محض است ، يا اين ست كه مىگويند كه هيچ روايتى نيامده است و هيچ شخصى نقل نكرده است ، و هيچ قرينه به آن دلالت ننموده ، معهذا ما مىدانيم كه اين علوم در سلف بود . پس در اين صورت خرق متسع شد ، و سفسطه در نقول علميه لازم آمد و در هر مسئله مىتوان مثل اين تشويش داد ، پس يكى بيايد و بگويد كه فلان ولي شما او را مرشد خلق و كذا و كذا مىدانيد ، ساحر بود يا مشعبذ ؟ يا گاهى با علوم فلاسفه ورزيده بود ، و طلسمات نيك مىدانست ، و اين كرامات و خرق عوائد همه از همين باب بودند ، اگر چه هيچ ناقلى اين را نقل نكرد ، و همچنين ديگرى گويد كه ابن هبنقه عاقلى بود ، و صاحب ذهن ثاقب ، و عالم بود بعلوم دين و رسيده بمرتبهء اجتهاد ، و ليكن علم خود را مستور مىداشت ، و هيچ قرينه بر علم خود نصب نكرد ، و مردمان
--> [ 1 ] الاسراء : 36 .