السيد حامد النقوي
591
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
و مفهوم معتد به نزديك اهل لسان نيز تتبع كرديم از اين معانى چيزى نيافتيم ، و همچنين شىء كثير از آثار صحابه و تابعين منطوقا و مفهوما تتبع كرديم چيزى از اين باب نيافتيم ، و محمل قياس احكام فرعيه است از وجوب و حرمت و مانند آن ، نه اين معانى . پس به تتبع بليغ دانستم كه اين معانى در شريعت نيست ، و دليلى بر آن از ادلهء شرع نتوان اقامت كرد ، و دو باب است كه به اين معانى مشتبه مىشوند و بحقيقت از آن نيست : يكى آنكه صوفيه بعلوم اعتبارات و اشارات متكلم مىشوند ، و آن في الحقيقة متولد است از حال سالك و استماع اين كلام ، و از قبيل انتقالات خطرات است ، و كشيدن بعضى بعض را بسبب علاقهاى خفيه ، نه از قبيل دلالت لفظ ، آن فن را از جمله دلائل هر مسئله ذكر كردن بىانصافى محض است . ديگر آنكه در شريعت ما احسان كه عبارت از استفادهء اخلاق اربعه از مظنات مضروبه در شرع براى آنها است مثلا از نماز و ذكر بحضور پى بردن ، و از زكات بسماحت نفس ، و از صوم بانوار كسر بهيميه رسيدن و رقائق و زهد و يقين و خرق عوائد همه از فروع اين فن است ، و جميع أهل سنت به آن قائل ، و بتفصيل تمام مذكور است ، آن را بر توحيد وجودى و تنزلات و غير آن فرود آوردن ، و يكى را بجاى ديگرى شمردن سخت بيمزه است . وجه دوم آنست كه در هر ملت چيزى است كه في الحقيقه از آن ملت است و چيزى است كه ثابت است در ملت ، و في الحقيقه از آن نيست ، مثل گياهى كه در زراعت برويد تا او را از زراعت دفع نكنند زراعت بكمال خود نرسد ، و هر دو نوع را علامتى است كه به آن شناخته مىشود