السيد حامد النقوي
572
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بعد از آن على بجاى او فرستاد ، و بروايتى على را براى آن فرستاد تا خمس غنائمى كه خالد تحصيل كرده باشد بستاند . و هم از بريده مروى است كه من در آن لشكر بودم ، چون خمس جدا شد ، سبايا در آن ميان بود ، على كنيزكى را كه از بهترين كنيزكان سبى بود ، اختيار نمود و با وى صحبت داشت ، و مرا با وي كدورتى و انكارى پيدا شد ، با خالد گفتم : مىبينى اين مرد را ، يعنى على را كه چه مىكند ؟ ! و گفتم كه : يا أبا الحسن اين چيست ؟ گفت : نمىبينى اين جاريه از سبى كه در خمس واقع شده بود از آن در قسم آل محمد واقع شد ، بعد از آن نصيب آل على شد ، به او نزديكى كردم . گويا از حضرت صلى اللَّه عليه و سلم اذن يافت به قسمت خمس و ذوى القربى را در آن نصيبى است ، پس وى رضى اللَّه عنه قسمت كرد و اين جاريه در نصيب وى برآمد . بريده گويد ، چون بنزد آن حضرت صلى اللَّه عليه و سلم آمدم ، اين قصه را بر وى عرض كردم ، فرمود : « أي بريده مگر على را دشمن داشتى ؟ » ، گفتم : آرى ، فرمود : « ويرا دشمن مدار و اگر با وى دوستى دارى ، در دوستى وى بيفزاى ، أي بريده نصيب او در خمس بيش از كنيزك بود » . و در روايتى از بريده آمد كه گفت : رنگ رخسار حضرت از اين گفتار افروخت و فرمود : « در شأن على گمان بد مبر كه او از من و من از اويم و او مولاى شما است ، هر كس كه من مولاى اويم ، علي مولاى او است » . و بعضى از شراح حديث گفته كه : شكايت بريده از علي آن بود كه