السيد حامد النقوي
527
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
نظر لفظ ولايت را كه « مولى » يا « أولى » هر چه باشد فهميده شود گردانيدند و آن را بمعنى محبت گرفتند ، و آن را دليل افادهء ايجاب دوستى جناب أمير المؤمنين عليه السّلام ساختند ، ليكن أصلا بيان نكردند كه آخر مراد از لفظ « مولى » چيست . آيا محب است يا محبوب ؟ و در اينجا كه نوبت بيان حاصل معناى حديث رسيد نيز از ذكر معناى « مولى » اعراض ساختند ، و قدرت بر بيان آن نيافتند ، و معناى فقرهء « من كنت مولاه ، فعلي مولاه » به اين ألفاظ ادا كردند : پس هر كه مرا دوست دارد ، علي را دوست دارد . و ظاهر است كه از اين كلام هيچ ثابت نشد كه آيا لفظ « مولى » را بمعنى محب گرفتهاند ، يا بمعنى محبوب ؟ على الاول ظاهر است كه ابن معنى اعني : « پس هر كه مرا دوست دارد ، علي را دوست دارد » هرگز از فقرهء « من كنت مولاه ، فعلي مولاه » حاصل نمىشود ، بلكه بالعكس . بنا بر اين ايجاب محبت ديگران بر جناب أمير المؤمنين عليه السّلام ظاهر مىشود ، و اگر « مولى » را بر محبوب حمل كردهاند ، پس مىبايد أولا اثبات مجىء « مولى » بمعنى محبوب بتصريحات لغويين ثابت سازند ، بحيثيتى كه منوع موردهء اين حضرات بر اثبات مجىء « مولى » بمعنى « أولى » وارد نشود ، و بعد از آن لب بافادهء فقرهء « من كنت مولاه ، فعلي مولاه » اين معنى را بگشايند . قوله : [ عاقل را بايد كه در اين كلام مربوط غور كند و حسن انتظام او را دريابد ] [ 1 ] . أقول : عاقل را بايد كه در اين تعصب مربوط شاهصاحب غور كند ،
--> [ 1 ] تحفهء اثنا عشريه : 331 .