السيد حامد النقوي

501

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و تصريحات ائمهء اعلام اهل سنت ثابت است ، و هر كه ادنى تأملى به نظر انصاف كند ، و حالات سقيفه و شورى و غير آن ببيند ، يقين جازم بهم مىرساند به آنكه بر ثلاثه نص نبود ، و خود شاهصاحب در صدر همين باب بفقدان نص بر ثلاثه اعتراف كرده‌اند و ناهيك به . و هر گاه بر ثلاثه نص متحقق نباشد ، و بر جناب أمير المؤمنين عليه السّلام نص ثابت ، خلافت ثلاثه با وجود آن جناب چطور صحيح تواند شد ، و غير منصوص عليه بر منصوص عليه چگونه متقدم تواند گرديد ؟ ! دوم : آنكه شاهصاحب در مقام استدلال بر خلافت أبى بكر به آيه : مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ [ 1 ] به كلمه « من » استدلال بر وجوب عموم اتيان بقومى موصوف بصفات مذكوره در آيه ، هر گاه ارتداد متحقق شود ، نموده‌اند ، چنانچه گفته : [ و قاعده اصوليه مقرره است كه حرف « من » چون در مقام شرط و جزاء واقع شود ، عام مىگردد ، چنانچه در مثال « من دخل حصن كذا فله كذا » گفته‌اند ، پس در اين آيه هر كه مرتد شود براى او قومى موصوف به اين صفات پيدا شود ، و چون در زمان خليفه اول ارتداد بكثرت و شدت واقع شد ، اگر قومى موصوف به اين صفات مقابله آنها موجود نشوند ، بلكه خود هم مرتد مثل آن مرتدين باشند ، خلف در وعده الهى لازم آيد ] [ 2 ] . انتهى . نهايت عجب است كه در مقام اثبات خلافت أبى بكر قاعده اصوليه به ياد آوردند ، و در غير مصرف آن را مصرف كردند ، كما اوضحناه في المنهج

--> [ 1 ] المائدة : 54 [ 2 ] تحفه اثنا عشريه : 295