السيد حامد النقوي

267

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

خدا و رسول نيست ، بلكه مراد از قولشان : ( للّه و رسوله مولانا ) ، اثبات ولايت تصرف براى خدا و رسول ، و حصر آن در ايشان است . و نيز از جواب صحابه ظاهر است كه ( مولى و ولى ) بمعنى واحد است كه جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله سؤال از وليشان كرده ، و ايشان بيان كردند كه خدا و رسول مولايشان است . پس معلوم شد كه نزد صحابهء حاضرين حجة الوداع ( مولى ) بمعنى ولى أمر است ، فوا عجباه كه شاه ولى اللَّه كما سبق بمزيد انصاف و تحقيق انكار آن آغاز نهاده‌اند و از رد صريح بر حضرات صحابه هم باكى نبرداشته . سوم : آنكه آخر اين روايت دلالت دارد بر آنكه شيخين مسند آواى خلافت باستحقاق نشدند ، زيرا كه در آن مذكور است كه جناب رسالت‌مآب بخطاب رب الارباب عرض نمود كه بار إلها بدرستى كه نمىيابم أحدى را كه سپرده كنم او را در زمين بعد هر دو بندهء صالح . و اين فقره دلالت واضحه دارد بر اينكه جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را به شيخين سپرده نكرد و زير حكومت ايشان نساخته ، و ايشان را لائق استيداع ندانسته ، حال آنكه بديهى است كه اگر خليفه ابو بكر مىبود و آن حضرت او را لائق اين مرتبه مىدانست ، سلب قابليت استيداع از او نمىكرد ، چه كسى را تابع كسى كردن عين استيداع است ، و از خليفه و امام كدام كس أحق است به اينكه مستخلف امور مهمهء خود را و اعزهء خود را سپرد او فرمايد ، و وصيت دربارهء ايشان به او نمايد ، و هر گاه ابو بكر خليفهء بر حق نباشد ، بلا شبهه جناب امير المؤمنين عليه السّلام خليفهء بلا فصل باشد ، و احتمال ارادهء شيخين از « عبدين صالحين » صالح ذكر