السيد حامد النقوي

60

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

حجر اسود سفيد بود ، پس سياه كردند آن را مشركين ، و بعد ذكر اين مضمون صدق مشحون ، كه ارشاد جناب امين مأمون صلى اللَّه عليه و آله و سلم است ، جاحظ گفته : و بدرستى كه واجب بود كه سفيد مىكردند مسلمين حجر اسود را هر گاه استلام آن كردند . و غرض او از اين كلام شآمت نظام ، استهزاء و سخريه و فسوس ، بر ارشاد سرور اهل خصوص ، ورد ، و اعتراض ، و ابطال ، حديث خير اخيار صلى اللَّه عليه و آله الاطهار است . و نيز از افادهء ابن قتيبه ظاهر است كه ، جاحظ علاوهء طعن بر حديث حجر اسود ، اشياى ديگر از احاديث اهل كتاب ذكر مىكند ، يعنى اشياى مخالفه اعتقادات اهل اسلام ، و الا ذكر اين معنى در مقام قدح و جرح جاحظ مصرفى نداشت . و نيز ابن قتيبه فرموده : كه جاحظ با اين ، يعنى با اين همه فضائح و قبائح كه مذكور شد ، اكذب امت و اوضعشان براى حديث ، و انصرشان براى باطل است . و بعد سماع اين اوصاف ثلاثه ، كه از عمده اوصاف و رأس محامد آن كثير الجزاف است ، احتياج بنشر دگر فضائل و مناقب او نيست . و ابن نديم هم كذب و افتراى جاحظ در دعوى او ، كه هر گاه خواند مأمون كتب مرا ، گفت كه اين كتبى است كه احتياج نيست باحضار صاحب آن نزد من ، ظاهر كرده ، كه ارشاد كرده كه جاحظ تحسين كرده اين لفظ را براى تعظيم نفس خود ، و تفخيم تأليف خود ، ورنه مأمون نمىگويد اين را . و از افاده ابن حزم در « ملل و نحل » ظاهر است ، كه جاحظ يكى از