السيد حامد النقوي

63

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و اساءت ادب آن جناب كوشيده ، نهايت حسن ادب خود ، و غايت معرفت و حق شناسى ، و اطلاع بر كتب رجال ظاهر ساخته‌اند ، چنانچه در باب پنجم بعد ايراد و اعتراض بر كلام سيد مرتضى ، كه وهن و ركاكت و شناعت آن بر ناظر متدبر و منصف متأمل ظاهر است ، گفته : و هر چند اين كلام مرتضى را در اينجا نقل كردن ، و بر آن رد و قدح نمودن ، به ظاهر فضولى مىنمايد . ليكن غرض تنبيه است بر قوّت دانشمندى اين بزرگان ، و دقيقه فهمى اين بزرگواران ، كه در معنى يك شعر از اشعار شاعر بدوى ، چه قسم دست بر سر ، و پاى در گل مانده ، و با وصف اين تقريرات ، كه مضحك ثكلان ، و ملعبه صبيان است ، او را جميع طائفهء شيعهء اماميّه ، علم الهدى لقب داده‌اند ، و بناء دين و ايمان خود ، بر صوابديد او نهاده‌اند انتهى [ 1 ] . كمال عجب است ، و نهايت حيرت ، كه جناب شاهصاحب ، از افادات و تصريحات اكابر اماثل ، و اساطين افاضل ، خود حظى برنداشته ، در وادى اغفال ، و بوادى احتيال ، بسبب كمال اختلال ، و اعتلال ، و اهمال عقل رزين ، و استيلاء حب ترويج زيوف كاسده ، و تخديع همج رعاع ، امعانى بالغ نموده ، در ذم ، و اهانت ، و توهين ، و تهوين ، و لوم ، و تهجين جناب سيّد مرتضى طاب ثراه ، اطلاق لسان فرموده ، جان نازنين انصاف را ، زير تيغ بيدريغ اعتساف كشيده‌اند ، و ادعاى ملازمان شاه صاحب ، عجز سيد مرتضى را از فهم معناى شعر ذو الرمة ، از اعجب هفوات ، و اشنع ترهات است ، زيرا كه كمال ، و تبحر ، و جلالت شأن

--> [ 1 ] تحفه اثنا عشريه ص 239 ط لكهنو 1302