السيد حامد النقوي
306
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بعدم ذكرشان قدح در ثبوت و تحقق حديثى تواند كرد ، چه اين قدح در صورت صحّت جميع احاديثشان هم معقول و مقبول نبود ، چه جا در صورت انتفاء صحت رواياتشان بلكه وجود موضوع و مكذوب در انبانشان . « مولوى حيدر على حديث بخارى را در فدك موضوع دانسته » و فاضل ممدوح را بر ما ذكر اكتفاء و اقتصار ، و صبر و قرار دست نداده ، بار دگر هم بآهنگ بىهنگام قدح و جرح روايت فدك برداشته است چنان كه پس از فاصلهء چند ورق از عبارت سابقه گفته : و اهل بصيرت نيك مىدانند : كه اين قسم روايات در كتب شيعه بيش از پيش موجود است ، كه روايت بخارى كه كلام در آن مىرود حرفى از آن كتاب است ، پس يحتمل كه رواة حديث مذكور ، به جهت دغل اهل تلبيس بالخصوص قدماى شيعه فريب خورده باشند ، و غايت شروطى كه در اخذ روايت عند المحدّثين معتبر است ، در اين مردم مكيدت پيشه كه از عاداتشان است كه خود را بصفات جميله مىآرايند ، و دلهاى مردم مىربايند ، چنان كه ( مجالس ) قاضى نور اللَّه شوشترى و غيره بر آن گواه است موجود باشد ( نعوذ باللّه عن المكيدة و النفاق ) فكيف كه فرق ديگر هم در دشمنى اصحاب و اهل سنّت كامل باشند ، و در كمين نشينند ، و به عفّت و پارسايى خود را دور دور كشند انتهى [ 1 ] . از اين عبارت ظاهر است : كه اين فاضل نبيل ، روايت بخارى را از جمله روايات موضوعه شيعه مىداند ، لكن بمزيد اضطراب ، اولا حتما و جزما بر اين حكم جسارت كرده ، و باز لفظ ( يحتمل ) بر زبان آورده داد تهافت داده ،
--> [ 1 ] ازالة الغين ص 589 ط دهلى .