صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
33
شرح بر زاد المسافر صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( تحقيق آشتيانى ) ( فارسى )
بدن و اباى ماده از بقا - چه آن كه امور مادى به حسب تأثير و تأثّر تناهى دارند - و اباى بدن از حمل نفس ، روح به ملكوت وجود رجوع نموده و به ملأ اعلى متصل مىشود . جان عزم رحيل كرد گفتم كه مرو * گفتا چه كنم خانه فرو مىآيد نزد محققان از متأخران به تبع ملا صدرا ، ملاك موت و علت مرگ ( موت طبيعى نه مرگ اخترامى ) همان استكمال روح و نفس و رجوع آن از عالم ظاهر به باطن وجود و استغناى آن به تدريج از مادهء بدنى و رجوع آن به احديّت وجود و حشر آن با ساكنان ملكوت اعلى است كه علت غايى نفس نيست مگر رسيدن به كمالات لايق خود و سر هبوط نفس و تنزل از عالم بالا به عالم دنيا همان تكامل تدريجى و اعراض از ماده و تمايل به اصل وجود خود است كه : هر كسى كو دور ماند از اصل خويش * بازجويد روزگار وصل خويش * * * به هر حال ، موت ، نزد قايلان به تجرد روح عبارت است از اضمحلال و تلاشى بدن و قواى مادى انسان ، ولى اصل انسان كه همان گوهر ذات و جوهر وجود وى باشد ، به واسطهء تجرد و استغناى ذاتى از بدن و قواى بدنى ، باقى و دائمى و ابدى است ، و به موت و مرگ بدن هرگز از بين نمىرود . اين جماعت ، تعلق روح به بدن را مثل تعلق ملك به مدينه و ربّان به كشتى مىدانند كه انحلال و انعدام كشتى و شهر سبب موت مدبر كشتى و شهر نمىشود . فرق بين اين دو قسم از تعلق آن است كه تعلق ملك به مدينه و ربّان به كشتى ، تعلق ارادى يا اعتبارى است و تعلق روح به بدن تعلّق ذاتى و طبيعى است كه از ناحيهء حصول استعدادات و وجود انحاى تكامل ، در ماده حاصل شده است و بالأخره روح و نفس ، داراى حيات ذاتى و بقاى سرمدى و ابدى است . و بدن ، زندهء بالذات نيست ، بلكه حيات آن به حيات نفس ناطقه و روح تعلق گرفته به آن