ابن داود الحلي
34
سه ارجوزه در كلام ، امامت وفقه ( فارسي )
بنابراين به هيچ روى نمىتوان احاديثى را كه از پرداختن به « كلام » منع كردهاند ، ناظر به علم كلام ( به معنى مصطلح آن ) دانست وآنها را دليل يا شاهد رويارويى پيشوايان معصوم دين با هر گونه بحث وپرسش اعتقادي تلقّى كرد . بويژه آن كه محدّث عديم النّظيرى چون علّامه مولى محمّد باقر مجلسي - رضوان اللّه عليه - نيز روايات مورد اشاره را در أبواب مربوط به علوم ديني نياورده است . « 1 » به علاوة آن كه از نظر لفظي هم نمىتوان أكثر تعبيرات روايات ياد شده را بر دانش عقايد حمل نمود . « 2 » دو - در بعضي از روايات از مجادله ومناظره پيرامون مسائل ديني انتقاد شده وائمّهء دين ، پيروان خود را از اينگونه مباحثات بازداشتهاند . امّا علّت اين امر را زيانهاى ناشى از چنين برخوردهاى خصمانه يا انگيزههاى نفساني حاكم بر مناظره كنندگان بيان نمودهاند . به عبارت ديگر ، نهى از مناظرات فرقهاى يا ديني ، به منظور پيشگيرى از پىآمدها وآفات ناگوار اخلاقى واجتماعي همچون : خودنمائى ، ايجاد شكّ وترديد ، پديد آمدن نفاق ، روى آوردن به دروغ وسخنان باطل ، پيدايش تيرگى وبيمارى در قلب وفراموشى ياد خدا بوده است . نه آنكه هر گونه پژوهش وگفتگو پيرامون مباحث اعتقادي را در بر گيرد . « 3 »
--> اسلامى پيدا شدند كه مدافع أفكار وآراء مذاهب غير اسلامى ومكاتب الحادي بودند . لذا علماى اسلام با شوق تمام تحصيل فلسفه نموده وبا تشويق وپشتيبانى خلفاى عباسى كتابها نوشتند واولين كسى كه در اين زمينه دست به تأليف زد ، أبو الهذيل علّاف بود كه از طرف مهدى عباسى براي اين كار مأموريت يافت . سپس در زمان مأمون ، معتزله - كه در فلسفه هم مهارت يافته بودند - به تدوين اين فن پرداختند وآن را علم كلام ناميدند » ( نقل به تلخيص ) . ونيز رجوع شود به فرهنگ معارف اسلامى 4 / 377 ( ذيل منطق ) . ( 1 ) - در كتاب شريف بحار الأنوار ج 2 / 124 - 140 بابى تحت عنوان « ما جاء في تجويز المجادلة والمخاصمة في الدّين والنّهى عن المراء » وجود دارد كه شامل 61 حديث مىباشد . رواياتى كه پيرامون منع از « تكلّم در دين » وارد شده است ، در همين باب گرد آمدهاند . همچنانكه فقهاى عظام شيعه به مناسبت بحث از مكاسب محرّمه ، دربارهء حرمت فراگيرى وبكارگيرى برخى از علوم مانند سحر ، تنجيم وقيافه بحث كردهاند ؛ امّا هرگز « علم كلام » را از دانشهاى حرام نشمردهاند . ( 2 ) - مثلا در برخى از اين بيانات ، لفظ « كلام » بهمان مفهوم لغوى خود بكار رفته است . از جمله : در روايتي از امام سجاد عليه السّلام آمده است : « انّ المعرفة بكمال دين المسلم تركه الكلام فيما لا يعنيه ، وقلّة المراء وحلمه وصبره وحسن خلقه » ( بحار 2 / 129 ح 11 به نقل از خصال صدوق ) . ويا در حديث ديگر چنين نقل شده : « كان أبو عبد اللّه عليه السّلام يقول لعبد الرّحمن بن الحجّاج : يا عبد الرّحمن كلّم أهل المدينة . فإنّى احبّ أن يرى في رجال الشّيعة مثلك » ( همانجا / 136 ح 42 ) . در فرازهاى آينده به شمارى ديگر از اين روايات ومراد آنها اشاره خواهد شد . ( 3 ) - براي نمونه به احاديثى كه نشانى آنها ذيلا مىآيد ، رجوع شود : بحار الأنوار 2 / 127 حديث 5 ، 128 حديث 6 ، 131 حديث 17 ، 133 حديث 24 ، 134 حديث 30 ، 137