ابن داود الحلي

27

سه ارجوزه در كلام ، امامت وفقه ( فارسي )

بهمان ترتيب متكلّمان نيز نيازمند قوانين ومباني قابل استناد اين علم مىباشند . شايد متكلّمانى كه به ترجمه ونقل منطق از زبان يوناني همّت گماشتند ومنطق را با عناوين « كتاب النّظر ، علم النّظر ، كتاب الجدل ، كتاب المدارك وكتاب مدارك العقول » به حوزهء علوم اسلامى انتقال دادند ، درصدد جبران همين نياز بوده‌اند . امّا حقيقت اين ستكه آنان بيش از آنكه تدوين مباني ومبادى علم كلام را وجههء نظر خود قرار دهند ، مبيّن وشارح منطق ارسطويى بوده‌اند وراهى را رفته‌اند كه فلاسفهء اسلامى عهده‌دار آن بوده‌اند . « 1 » البتة هدف از طرح اين مسأله ، نقد يا طرد منطق ارسطويى - وأحيانا منطق صوري - نيست . « 2 » چرا كه بخشي از مسائل منطق صوري را هرگز نمىتوان از قاموس تفكّر انسانها دور كرد واين همان است كه داخل در هيچ علمي قرار نمىگيرد وبه تعبير قطب الدين شيرازي : « جزوى است از علم مطلق ، وآلتى است كه به وسيلهء آن به علوم نظري وعملي مىرسند . وأو متوقّف نيست بر آلتى ديگر » . « 3 » بلكه تمام سخن اين ستكه هر دانشى به مقتضاى موضوعات ، غايات وفوائد خود بايد متكى بر مباني خاصّ خويش بوده وپويندگان هر علمي بجاى آنكه قوانين آلى ساير علوم را به عاريت بگيرند ، نخست بايد روش

--> ( 1 ) - براي آگاهى از ميزان اثرپذيرى كلام اسلامى از منطق ارسطويى رجوع شود به مقالهء إبراهيم مذكور تحت عنوان « منطق أرسطو نزد متكلّمان اسلامى » ترجمهء محمّد خوانسارى در نشريهء تحقيقات اسلامى ، سال اوّل شمارهء 1 ، ( بهار وتابستان 1365 ) صفحات 42 - 59 . البتّه نويسندهء مقال در اين گفتار بيشتر به بررسى سير تاريخي كلام أهل سنّت پرداخته وكلام شيعي را آنگونه كه بايد ، مورد نظر قرار نداده است . همچنين در آخرين فراز سخن خود مىگويد : « بايد يادآور شد كه اگر مسلمانان متدولوژى ارسطويى را پذيرفته‌اند ، امّا در عين حال خود متدولوژى خاصّى را چه در زمينهء فقه وچه در زمينهء كلام داشته‌اند » . آنگاه به علم أصول وعلم « آداب البحث والمناظرة » اشاره مىكند . ولى ظاهرا اين علم أخير بر گرفته از همان منطق ارسطويى است كه اندك تغييرات واصلاحاتى در آن شده است . به علاوة آنكه متكلّم نمىتواند تنها با تكيه بر قوانين مناظره وروشهاى تحديد وتقسيم واستدلال به كاوش در مباحث كلامي اقدام كند . ( 2 ) - نقد وردّ منطق ارسطويى سرگذشتى ديرين دارد وتنها دانشمندان اسلامى نبوده‌اند كه بعضا در اين زمينه سخنانى گفته‌اند ، بلكه در ميان دانشمندان غرب ، مخالفانى سرسخت با اين منطق يافت مىشوند كه برخى از آنان در انتقادات خود راه افراط پيموده‌اند واعتراضاتى نابجا را مطرح ساخته‌اند . ( 3 ) - درّة التاج ، تصحيح سيّد محمّد مشكاة ، بخش اوّل صفحه 177 . يكى از بحثهاى دامنه‌دار ومورد اختلاف منطقي ، جايگاه اين علم در ميان دانشها بوده است . گروهى آن را از شاخه‌هاى حكمت نظري مىدانند وگروهى آن را داخل در شاخه‌هاى حكمت عملي مىشمارند وجمعى ديگر آن را به عنوان علم مطلق مىنگرند . بعضي نيز ادّعا كرده‌اند كه منطق را نمىتوان علم دانست وعدّه‌اى از آن به عنوان علم آلى ياد نموده‌اند كه ارزش استقلالي ندارد . تفصيل بحث در كتابهاى منطقي وفلسفي مطالعه شود .