ابن داود الحلي

28

سه ارجوزه در كلام ، امامت وفقه ( فارسي )

پژوهش وآموزش مسائل آن علم را به دست آورند . ب - از برخى عبارات قدما يا متأخّرين چنين برداشت مىشود كه آنان علم كلام را از علوم عقلي به شمار مىآورند وچه بسا آن را همرديف منطق قديم قلمداد مىكنند . « 1 » درحالىكه از توضيح پيشين دانسته شد كه اوّلا كلام از دانشهاى اصلى بوده وبايد در شناخت وبررسى آن ، شيوهء مخصوص خود آن را بكار گرفت . ثانيا چنين نيست كه همهء مسائل اعتقادي را بتوان با داده‌ها وسنجشهاى عقلي بدست آورد . « 2 » ج - از عوامل اساسى پيدايش علم كلام به صورت تدوين شده واصطلاحى آن ، مىتوان انتشار أفكار فلاسفهء ساير مذاهب ومكاتب فكرى از طريق ترجمهء آثار آنان يا حضور ايشان در ميان مسلمانان ، تأثير تدريجي ورو به افزايش روشهاى فلسفي در بحثهاى اعتقادي وديني ، احساس نياز مناظره‌كنندگان ومدافعان عقايد ديني به لزوم فراگيرى فلسفه براي دفاع از حريم اسلام با سلاح علم ، وتلاش متكلّمان براي اثبات معارف ديني از راه دليل وبرهان را ياد كرد . « 3 » به ويژه آنكه پاسخگويى به شبهات والقائات دشمنان وبدبينان بيش از تحكيم وشناخت مباني اعتقادي مورد توجّه قرار گرفته بود . همين امر سبب شد كه متكلّمان به فراگيرى مباحث فلسفي سوق داده شدند وسرانجام كار بجائى رسيد كه بسيارى از مسائل عامّ فلسفي در شمار مسائل كلامي قرار گرفت وبه تبع آن ، بخش « الهيّات به معنى اخصّ » فلسفه نيز مبناى تدوين علم كلام اسلامى واقع شد . بازتاب اين شيوه آن بود كه از يكسو برخى از مفاهيم اعتقادي اسلام از حوزهء مسائل كلامي خارج گرديد « 4 » واز سوى ديگر مفاهيمى كه هيچ‌گونه ثمرهء اعتقادي نداشتند ، مورد بحث وگفتگو قرار گرفتند « 5 » و

--> ( 1 ) - به عنوان مثال ابن خلدون مىگويد : « علم كلام علمي است كه در بر دارد احتجاج بر عقايد ديني را با دلايل عقلي » ( مقدمه / 458 ) ونيز عبد الرّزاق لاهيجى در شوارق الالهام يكى از علل نام‌گذارى اين دانش را - بنا بر گفته تفتازانى در شرح مقاصد - چنين مىنويسد : « ولانّه يورث قدرة على الكلام في تحقيق الشرعيّات كالمنطق في الفلسفيّات » ( شوارق / 4 ) . ( 2 ) - از اين قبيل است شفاعت ، امامت خاصّه ، رجعت و . . . كه جز از طريق نقل نمىتوان بر آنها دست يافت . البتّه غير قابل دستيابى عقل بودن غير از ناسازگارى با عقل است . ( 3 ) - رجوع شود به : تاريخ علم كلام شبلى نعمانى + شوارق الالهام لاهيجى ( بخش مقدمه ) + فرهنگ ومعارف اسلامى سجّادى ج 4 / 32 - 50 ( ذيل كلام ) . ( 4 ) - مثلا مسألهء غيبت وحوادث مربوط به قيام جهانى حضرت حجّة بن الحسن - عجّل اللّه فرجه - كه در روايات اسلامى بصورت مستفيض يا متواتر وارد شده است ، در كتب كلامي أهل سنّت به هيچ روى مطرح نشده است . ( 5 ) - نمونهء بارز اين مباحث را مىتوان بحث از « مخلوق بودن قرآن » دانست كه سبب پيدايش حوادث تلخى