عبد الرحمن جامي
مقدمة 56
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
بشرط انتفاء جميع اعتبارات لحاظ شود ومقام احديت باشد واگر با اعتبار صفتي ملاحظه شود مقام واحديت مىشود . امّا در باب عينيت ويا زائد بودن صفات بر ذات بطور كلى مىگويد : اشاعره معتقدند كه صفات واجب قديميند وزائد بر ذات وحكماء مىگويند : صفات عين ذاتند در حقيقت امّا در اعتبار ومفهوم مغاير با ذات هستند وصوفيه مىگويند كه صفات حق از جهت وجود عين ذات حقند واز لحاظ تعقل مغاير با ذات وى هستند . زيرا ذوات ما بشرها ناقص است وبه وسيله صفات به كمال مىرسد واما ذات إلهي كامل است ودر هيچ چيز به هيچ امرى احتياج ندارد . اما در باب علم إلهي سخن بتفصيل آورده ومىگويد : تمام حكما وكلّ عقلا صفت علم را براي حقتعالى ثابت مىدانند بجز گروه قليلي از قدما كه به گفته آنان نبايد اعتنائى داشت . امّا متكلّمان چون قائل به زيادتى صفات بر ذات واجب هستند در مورد علم إلهي وحصول صور كثيره در ذات محظورى نمىبينند . ولى حكما كه قائل به عينيت صفات با ذات هستند سخنشان مضطرب است . ابن سينا در إشارات مىگويد : خداوند چون ذات خود را كه علت كثرات است تعقل كند لازمهاش تعقّل كثرات است پس تعقل كثرات لازمه تعقّل ذات وخود كثرات معلولات ذات است ومترتب بران ومتأخّر از آن هستند . بنابراين تكثر معاليل لازمه ذات قدحى بر وحدت ذات وارد نمىسازد ، زيرا تكثّر لوازم مستلزم تكثّر در ملزوم نيست خواه لوازم متقرّر در ذات ملزوم باشند خواه خارج از آن . خلاصه آنكه واجب الوجود واحد است ووحدت آن به سبب صور متكثرة متقرر در آن از ميان نمىرود . وخواجة طوسي اعتراضات متعددى بر گفتهء شيخ وارد مىداند وخود مىگويد كه علم بارى به أشياء بحصول صورت آن أشياء نيست بلكه علم حضوري است . وامّا از نظر صوفيه علم بارى مانند ساير صفات وى از لحاظ وجود عين ذات اوست وتغاير ذات با صفات اعتباري است . در خصوص علم هم گويند : ذات بارى عاقل است مر ذات خود را وتعقل ذات با خود ذات تغاير اعتباري دارد . تعقّل ذات علت تعقّل معلولات اوست وتغاير آن معلولات نيز اعتباري است وخلاصه آنكه قول به وحدت وجود - حال ومحل بودن وعاقل ومعقول