عبد الرحمن جامي

مقدمة 44

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

اينكه بواقع خودش بداند مقصود از اين جملات چيست ) اكتفا ننمايند . مع الأسف آن دقّت وموشكافى لازم ميان مسائل ومباحث مورد اختلاف در ميان نويسندگان ما كمتر يافت مىشود . اگر به كتب تراجم أحوال ويا كتابهاى تاريخ أدبيات نظر افكنيم ودر مثل بخواهيم غزّالى را از مولوى تشخيص بدهيم يا نظامى را مثلا با سعدى مقايسه ووجه امتياز آنها را از يك ديگر دريابيم ، از اين كتب ومقالات هيچ امتيازى دقيق ومعين ومعلومى بدست نمىآوريم . مثلا در مورد غزالى ومولوى هر دو را مىنويسند از أقطاب عالم حقيقت وصوفيان پاك طريقت‌اند ، در صورتي كه ميان مشرب آن دو فرق از آسمان تا زمين است . وهر دو تن شاعر نامى يعنى نظامى وسعدى ستارگان آسمان أدب فارسي وصف مىشوند وبا اين تعاريف وشروح أحوال نه مبتدى امتياز آنان را مىفهمد ونه منتهى مىتواند از آن بهره ببرد ، خلاصه اينكه اين نوع شرح حالها است كه اين نتيجة را مىدهد كه دانش‌آموز ودانشجوى ما اگر شعري بر أو عرضه شود وسؤال شود به گمانت شعر از كيست ؟ در جواب از رودكى شروع كرده ودر مثل به بهار مىرسد وهمين طور نام مىبرد تا بر حسب اتفاق آيا يكى درست در آيد يا خير . بعبارت ديگر طالب علم در جائى نخوانده واز كسى هم نشنيده كه دقيقا فرق وامتياز سعدى ونظامى جز تفاوت زمان حيات آنان در چه امرى است وبا اينكه غزالى ومولوى ويا فارابى وابن سينا چه امتيازات مشربى ويا فلسفي دارند ، براي وى همه‌ى شعرا شاعرند وهمه‌ى عرفا صوفي وهمه فلسفه‌دانان حكيم . بگذريم كه اين رشته سر دراز دارد . بارى اگر بخواهيم امتياز أصولي مكتب مشاء ومشرب اشراق را بدانيم بايد سرچشمهء اختلاف را پيدا كنيم آنگاه نتايجى را كه بر آن مترتب مىشود بدست بياوريم . اساسىترين فرق ميان اين دو مكتب در بيان حقيقت علم است ، يعنى اشراقي معتقد است كه در أصل نفس ناطقه يا روح انساني از عالم بالا واز جنس مجردات بوده وبه همه حقايق جهان آگاه وپس از اينكه بنا بمصلحت براي چند روزى در قفص تن وكالبد مادي قرار مىگيرد اين تن حجاب آن مىشود واز آن حقايقى كه قبلا مىدانسته غافل مىشود وكسب علم