عبد الرحمن جامي
209
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
از وى ، وبجهة اعميّت مناسبست كه أو را أكبر نامند وهمچنين اخصيّت موضوع را مناسب است كه أو را أصغر نامند وطريقهء اخذ برهان اين است كه چيزى را پيدا كنند كه مناسب با طرفين نتيجة داشته باشد يعنى با أكبر وأصغر . چنانچه در حدوث عالم تغيّر را پيدا كنند كه هم مناسب است با عالم وهم مناسب است با حدوث ، زيرا كه تمام اجزاى عالم آنا فآنا در تغيّر وتبدّل است ، چنانچه مشهود وهويداست . وچون تغيّر عبارت است از اينكه حالتي موجود معدوم شود يا حالت معدومى موجود ، وحدوث هم عبارتست از وجود بعد العدم . پس تغيّر مناسب است با وى . واين امر مناسب را حدّ أوسط نامند ، وأو را در بين أصغر وأكبر نهند . پس محمول شود از براي أصغر وگفته شود « العالم متغيّر » وموضوع شود از براي أكبر وگفته شود « كلّ متغيّر حادث » پس دو مقدّمه حاصل شود يكى « العالم متغيّر » وديگرى « كلّ متغيّر حادث » ومقدّمهء أولى را كه مشتمل است بر أصغر صغرى نامند . چنانكه مقدّمهء ثانيه را كه مشتمل است بر أكبر كبرى گويند : وظاهر است كه نتيجة بهر دو جزئش مندرج است در مقدّمتين كه قياس عبارت از آن است به زيادتى حدّ أوسط . پس هرگاه حدّ أوسط را اسقاط كنند از مقدّمتين نتيجة باقي ماند . وحدّ أوسط عبارت است از چيزى كه مكرّر است در مقدّمتين مانند تغيّر كه محمول صغرى است وموضوع كبرى . وهرگاه از قياس مذكور اسقاط شود « العالم حادث » باقي ماند . وهرگاه اين مقدّمه محقّق شد گوئيم در ما نحن فيه دو قياس متعارض متصوّر است يكى « انّ كلام اللّه تعالى صفة له ، وكلّ ما هو صفة له فهو قديم » وديگرى « انّ كلامه مؤلّف من اجزاء مترتّبة متعاقبة في الوجود ، وكل ما هو مؤلف من اجزاء مترتبة متعاقبة في الوجود فهو حادث » . ودر اين دو قياس بطريق استنتاجى كه در مقدمه بيان شد معلوم است كه نتيجة قياس أوّل قدم كلام حقّ است ، ونتيجهء قياس دوّم حدوث آن . چرا كه هرگاه حدّ أوسط را كه مكرّر است در مقدّمتين اسقاط كنيم نتيجهء قياس أوّل « فكلامه قديم » است ، ونتيجة قياس ثاني « فكلامه حادث » ، وچون نتيجهء اين دو قياس