عبد الرحمن جامي

165

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

است ، يعنى چيزى كه واحد است باين وحدت بايد به هيچ وجه قبول تجزيه وانقسام نكند چون عقل ونفس ونقطه . وبعبارة أخرى اين واحد را بسيط گويند يعنى « ما لا جزء له » . واين وحدت حقيقيّه نيز بر دو قسم است وحدت حقّه حقيقيّه ووحدت حقيقيّه ظليّه . امّا وحدت حقّه حقيقيّه عبارت است از وحدتي كه عين ذات واحد است نه صفت زائده بر ذات چون وحدت وجود مطلق يعنى واجب الوجود كه علاوة بر آنكه منافى با كثرت نيست كثرت محقّق وى است به طورى كه منافاة با آنچه گفته شد در أوّل اين بيان نداشته باشد وآن تنافى وحدت حقيقيّه است با كثرت . وتصوير اين مطلب چنان است كه در تعيّن دانسته شد ، يعنى همچنان كه تعيّن عين وجود مطلق است ومنافاة با هيچ تعيّنى از تعيّنات ندارد يعنى با آنكه در حدّ ذات متعيّن است متجلّى وظاهر در جميع تعيّنات است ، همين طور ذات وجود مطلق با اينكه در حدّ ذات واحد است متجلّى وظاهر در تمام وحدات است . وبيان أوضح ، همچنان كه ذات وجود مطلق متعيّن بذات خويش منشأ جميع تعيّنات است وتمام تعيّنات أطوار وشؤون آن تعيّن مطلق است ، همچنين ذات وجود مطلق كه واحد بنفس ذات است منشأ جميع وحداتست يعنى تمام وحدات ظهورات وحدت اوست . وبعبارة أخرى وجود مطلق اگر فاقد باشد وجودي از وجودات را لازم آيد در أو تركيب از وجدان وفقدان ومع ذلك از فقدان لازم آيد محدوديّت واز محدوديّت برانگيخته گردد ماهيّت ، ولازم آيد تركيب از وجود وماهيّت . وظاهر است كه تركيب با بساطت ذات وصرافت وجود واطلاق وى منافيست . پس بوحدته داراى كلّ وجودات است . پس معلوم شد كه در عين وحدت داراى كثرت است . وامّا وحدت حقيقيّه ظليّه عبارت از فيض اوست كه آن را فيض مقدّس ونفس رحماني وحقّ مخلوق به ووجود منبسط وأمثال اينها نامند . وظاهر است كه ظلّ شيء بر شاكلهء همان شيء است يعنى همان نحو وحدتي كه جامع كثرت بود در وجود مطلق بنحو اصالت در فيض أو متحقّق است بنحو تبعيّت وظليّت پس ظلّ أو همچون أو با