عبد الرحمن جامي

158

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

وتعيّنت في انيّة الياس الباقي [ إلى « 1 » ] الآن فتكون من حيث العين والحقيقة واحدا ومن حيث التعيّن الصوري اثنين . بيانش اين است كه نفس از بدن گسسته هرگاه ثانيا به بدني پيوندد آن را تناسخ نامند وتناسخ را ببراهين قطعيّه ابطال كرده‌اند . واز جمله براهين يكى اين است كه ترقيات نفس در اين نشأ بطور استكمال است وخروج از قوّه به سوى فعل ، چنانچه مفصّلا بيان شد . واز اين جهة گفته‌اند كون در ترقّى است پس عين نطفهء انسانيّت پس از ترقّيات نفس ناطقه گشته . وچون هر مرتبه لاحقه داراى مرتبهء سابقه است بنحو ظليّت ، ومعلوم است كه نسبت ظل وذي ظل به بينونت ومغايرت مطلقه نيست ، بلكه متّحدند بضرب من الاتّحاد . واز اين جهة است كه جميع افعال وآثاري كه از مراتب ما دون نفس مجرّده بروز وظهور مىكند حقيقة منسوب به سوى نفس است . پس نفس داراى مرتبهء جماديّت ونباتيّت وحيوانيّت وانسانيّت است بوحدتها . امّا اين دارائيت بر دو نحو است : يكى بحسب مراتب ويكى در مقام أعلى . امّا بحسب مراتب داراى هر مرتبه ايست بعين همان مرتبه بدون كمال ونقصان . وامّا بحسب مقام أعلى داراى تمام مراتب است بنحو أعلى واشرف ؛ زيرا كه معطى شيء فاقد آن شيء نتواند بود . پس نفس مع بساطتها ووحدتها بحسب مقامها الاعلى بعين ذات خويش داراى كلّ مراتب ما دون است . ودر اين ترقّيات در قوس صعود وعروج است . ومعلوم است كه نفس مستكمله كه قواى أو بفعليّت منجرّ شده وواقع در قوس صعود است ثانيا تنزّل به سوى عالم أدنى وقويّت بر وى محال است . ونفس در قوس نزول اگرچه با اين نفس صعودى بوجهي متّحدند ولى چون از فعليّت به سوى نقصان متحرّك است كه از لوازم تجليّات الهيّه است لا بدّ است از نزول به سوى أدنى المراتب كه هيولاى أولى است ونزول به سوى قويّت غير از نزول پس از فعليّت است از اين جهة است كه أوّل جائز است وثاني محال . چنانچه محى الدّين عربى قدّس سرّه در مثال نزولى وصعودى مىگويد : أوّل مسمّى است بغيب امكاني وثاني

--> ( 1 ) آنچه در قلاب است در حاشية آمده .