عبد الرحمن جامي

157

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

پس چه استبعاد است كه نفس را از استكمال بدين ترتيب اقتدار بر ايجاد أشياء در خارج بوده باشد چنانچه از حضرت رضا سلام اللّه عليه حكايت شير شادروان مأثور ومشهود است . كان التّروص « 1 » من بعض حقائقها اللّازمة فيظهر في صور كثيرة من غير تقيّد وانحصار فتصدق تلك الصّور عليها وتتصادق لاتحاد عينها كما تعدد لاختلاف صورها . از بيانات سابقه معلوم شد كه نسبت بدن به سوى نفس نسبت عكس است به سوى عاكس وبعد از استكمال نفس ظهور عكس بسته باقتدار اوست وقبض وبسطش بدست اوست چنانچه هرگاه شخصي بخواهد مواجه با مرآتى شود كه در أو ظهور نمايد باختيار اوست وهرگاه بخواهد ظاهر نباشد روى از آن مرآة بگرداند وحالت أولى را بسط وثانيه را قبض نامند . همچنين نفس هرگاه بخواهد كه در عالم ملك وشهادت ظهورى داشته باشد بدن را افاضه نمايد . وهرگاه نخواهد ننمايد . واين عبارت از قبض وبسط اوست . همچنان كه يك شخص مىتواند در مراياى متكثّره ظهور نمايد همچنين نفس ناطقه هم مىتواند در أبدان متكثّره جلوه نمايد . پس اين صور متكثّره صادقند بر آن نفس ناطقه وبر يكديگر بجهة اتّحاد در حقيقتي كه دارند ومتعدّدند بجهة اختلاف در صورتي كه دارند . واز فروع اين مسأله است مسأله طي الأرض كه نفس كامله مىتواند ظهور بدني خود را در مكاني از أمكنه قبض نموده ودر مكاني ديگر - سواء كان قريبا أم بعيدا - بسط نمايد وظاهر است كه اين قبض وبسط را زماني متخلّل نباشد يعنى زماني فيما بينش نباشد . ولذا قيل في إدريس عليه السلام انّه هو الياس المرسل إلى بعلبك لا بمعنى انّ العين خلع الصّورة الادريسيّة ولبست الصّورة الالياسيّة والّا كان قولا بالتّناسخ بل بمعنى انّ هويّة إدريس مع كونها قائمة في أنيّته وصورته في السّماء الرّابعة ، ظهرت

--> ( 1 ) اكتروجن ( حاشية ) . التروض ( تصحيح قياسي )