عبد الرحمن جامي

148

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

با ساير تعيّنات چنانچه مصنّف اشاره بدان خواهد كرد . وبيانش آنكه ذات حق اگرچه وجود مطلق است ودر اطلاق مشارك با ماهيّات مطلقه ، ليكن فرقى ميان اين دو است كه بايد بدقّت ملتفت شد . وآن اين است كه ماهيّات مطلقه به ملاحظه اطلاقشان أموري باشند مبهمة الذوات كه مقيّد به هيچ قيدى نيستند يعنى نه موجودند ونه معدوم ونه عامند ونه خاص وهكذا نسبت بجميع قيودى كه خارج از ذواتشان است پس در نهايت ضعف وقصور ولاشيئيّتند ، واين است معنى عبارت حكما كه گفته‌اند : « الماهيّة من حيث هي ليست الّا هي ولو سئل بطرفى النّقيض فالجواب السّلب لكل شيء » . وبه ملاحظه همين ابهام وضعف وقصور ولا تعيّن مجتمع با همه تعيّنات ومقيّد بجميع قيودات مىتواند شد . مانند انسان كه بما هو انسان غير از انسان چيزى نباشد يعنى به ملاحظه ذات بحت وماهيّت مطلقه وى نه موجود است نه معدوم ونه عالم است نه جاهل نه كاتب است نه أمّي وهكذا وجمع مىشود با همهء تعيّنات چنانچه با وجود موجود است وبا عدم معدوم وبا علم عالم وبا جهل جاهل . وبالجملة با خصوصيّت هر فردى ، عين آن فرد است چنانكه در زيد عين زيد است ودر عمرو عين عمرو وهكذا . ومنشأ اين اجتماع واقتران لا شيئيت وابهام ذات است . واين است معنى قول حكما كه گفته‌اند لا بشرط يجتمع مع الف شرط . ولى در حقيقت واجب كه عبارت از وجود مطلق است يا اينكه در كمال اطلاق وارسال است در نهايت شدّت وقوّت وتعيّن است ، زيرا كه حقيقت وجود ، وجود از أو مسلوب نخواهد بود بجهة آنكه أو عين خارجيّت وصرف تحقّق است وذات خارجيّه بلا تعيّن متصوّر نباشد واز اين جهة گفته‌اند : « الشّيء ما لم يتشخّص لم يوجد » . پس حقيقت وجود در عين اطلاق ولا تعيّن متعيّن است ولى بدو نظر در أو مىتوان نگريست يكى از جهة ارسال واطلاق كه از اين جهة مجتمع با جميع تعيّنات است وباين اعتبار أو را هويّت ساريه گويند « لسريانه في كلّ الأشياء سريانا مجهول الكنه » . ويكى باعتبار تعيّن كه باين اعتبار أو را وجود بشرط لا ومقام احديّت گويند . وبايد دانسته شود كه ماهيّات مطلقه محتاجند به تعيناتى كه خارج از ذاتشان است كه بانضمام بدانها متعيّن شوند ولى حقيقت حق بنفس ذات خود متعيّن است زيرا كه أو صرف وجود است وبه ملاحظه صرافت غيرى با أو