عبد الرحمن جامي

149

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

ملحوظ نباشد والّا از صرافت منخلع شود پس در عين صرافت چون هويّت خارجيه است وخارجيّت بدون تعيّن محال است پس تعيّن عين ذات وى باشد . وبعد از آنكه دانسته شد كه متعيّن عين مطلق است بلكه تعيّن عين اطلاق وى است وفرق بلحاظ است دانسته شود كه اين تعيّن منافاة با ساير تعيّنات ندارد بلكه در عين اطلاق ذات سارى در كلّ متعيّنات است ، واز اينجا معلوم شود كه ذات حق مباين با أشياء نيست به بينونت عزلى بلكه بينونتش بينونت صفتي است كه أو مطلق است واينها متعيّن وفرق به اطلاق وتعيين است . « فهو داخل في الأشياء لا بالممازجة وخارج عن الأشياء لا بالمزايلة » . بلكه اگر تعيّن از نظر مكاشف محو شود بجز ذات حق چيزى مشاهده نشود . تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز . إذا تصوّره العقل بهذا التعيّن امتنع عن فرضه مشتركا بين كثيرين اشتراك الكلّى بين الجزئيات . اگرچه از بيانات سابقه اين مطلب ظاهر شد بكمال ظهور ليكن توضيحا مىگوئيم كه كلّى باصطلاح منطقيين كه امريست مشترك بين كثيرين وصادق بر آنها بحمل مواطاة بر حقيقت واجب الوجود صدق نكند ، زيرا كه كليّت باين معنى از احكام مفاهيم است كه صاحب افرادى باشند خارجيّه كه بحسب مفهوم مغاير با افراد باشند وبحسب خارج متّحد وحقيقت وجود نه چنين است ، زيرا كه چنانچه دانسته شد حقيقتي است عينيّه وهويّتى است خارجيّه وامرى شخصي وشخصيّت منافى با كليّت واشتراك بين كثيرين است مگر اينكه كليّت را باصطلاح عرفا اعتبار كنيم كه بمعنى سعة وانبساط واحاطه واتساع است . كه درين صورت بر حقيقت وجود صادق آيد : زيرا كه حقيقت وجود حقيقتي است داراى كل حقايق وهيچ وجودي وهيچ كمال وجودي را فاقد نيست ، چرا كه تامّ است . وتمام وجودات وكمالات آنها فايز از قبل اوست ، زيرا كه فوق التمام است ، چنانچه مفصّلا بيان خواهد شد .