عبد الرحمن جامي
147
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
ثاني باصطلاح حكما دو قسم است يك قسم از آن همان معقول ثاني باصطلاح منطقيين است مثل جنسيّت وفصليّت ونوعيّت وذاتيّت وعرضيّت وكليّت وجزئيّت وقضيّه وموضوع ومحمول وقياس وتمثيل واستقراء وساير موضوعات منطقيّه . وقسم ديگر از آن مفاهيمى است انتزاعيّة كه ذكرى نباشد از آنها مگر در حكمت مانند شيئيت ووجود وعليّت ومعلوليّت وتقدم وتاخّر « وأمثال تلك المفاهيم الانتزاعيّة والأمور الاعتباريّة الّتي لا يحاذيها امر في الخارج وان كان لها منشأ انتزاع » . وهرگاه مراد از معقول ثاني دانسته شد بايد دانسته شود كه مراد از تشخّص در اين مقام كه از معقولات ثانيه شمرده شده است وما به خدائى در خارج ندارد معقول ثاني باصطلاح حكماست يعنى قسم دوّم از آن وظاهر است كه تشخّص باين معنى عين ذات واجب الوجود نتواند والّا لازم آيد كه ذات واجب الوجود از أمور اعتباريّه باشد وما بحذائى در خارج نداشته باشد . وحاصل مطلب اين است كه اگر مراد از تشخّص معناى انتزاعي وامر اعتباري است بالضرورة عين ذات حق نتواند بود . واگر مراد ما به التشخّص والتعيّن است كه عبارت از تعيّن خارجي است ضررى ندارد كه عين واجب الوجود باشد فليتامّل . ومراد از تعيّنات الهيّه تعيّن وجود است بمفاهيم أسماء وصفات كه در مقام واحديّت أولى است مثل تعين بعلم وقدرت وحيات وأمثال ذلك . ومراد از تعيّنات خلقيّه تعين وجود است بمظاهر أسماء وصفات كه عبارت از أعيان ثابته است كه واقع است در مقام واحديّت ثانيه . وحاصل مطلب اين است كه حقيقت وجود ذاتيست كه تمام موجودات خارجا وذهنا متقوّم بدويند . پس أو راست اضافهء قيوميّت نسبت بتمام موجودات واحاطهء معنويّه وقاهريّت حقيقيّه نسبت به كلّ موجودات واگر متعيّن بودى به تعيّنى ، منافاة داشتى با ظهورش بتعيّنات موجودات ومقوّم نتوانستى بود نسبب به آنها ، زيرا كه اين تقويم عبارت از ظهور اوست در مراياى الهيّه وخلقيّه واين ظهور بنحو وحدت است نه بنحو كثرت . پس لابدّيم از اينكه گوئيم كه ذاتيست مطلقه يعنى أو را تعيّنى منافى با تعيّنات نيست واين مطلب منافاتى ندارد با تعيّنى كه عين ذات وى باشد ومانع نباشد از ظهورش