عبد الرحمن جامي

146

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

چون اين جنسيت تعقّل وى متوقّف وموقوف است بر تعقّل حيوان وثانويّت دارد در معقوليّت أو را بمعقول ثاني ناميده‌اند . دوّم معقول ثاني باصطلاح حكما كه مراد از آن چيزيست كه خود موجود در خارج نباشد بلكه منتزع از موجودات خارجيّه باشد وچون‌كه تا تعقّل شيء نشود از وى چيزى انتزاع نتوان كرد پس اين معناى منتزع را ثانويّت در معقوليّت حاصل است از اين جهة أو را معقول ثاني ناميده‌اند مانند مفهوم شيئيت نسبت بأشياء خارجيّه . وبعبارة أخرى معقول ثاني باصطلاح منطقيّين چيزى است كه ظرف عروض واتّصافش هر دو عقل باشد ، يعنى شيء متّصف نشود به أو مگر در عقل چنانكه أو هم عارض نشود شيء را مگر در عقل زيرا كه عروض موقوف است بر وجود معروض وعارض هر دو ومعلوم است كه اين هر دو وجودشان در عقل است مانند كليّت كه عارض نشود معروض خود را مگر در عقل بملاحظهء كليت كه شيء كلّى در خارج موجود نتواند شد وظاهر است كه جنسيت نيز در خارج عارض حيوان نباشد چنانچه حيوان هم متّصف بجنسيّت در خارج نباشد . ومعقول ثاني باصطلاح حكما چيزيست كه ظرف عروضش عقل باشد أعم از اينكه ظرف اتّصافش خارج بوده باشد يا عقل وظاهر است كه شيئيت عارض نشود أشياء را مگر در عقل ، زيرا كه شيئيت موجود نباشد مگر در عقل ولكن ظرف اتّصافش خارج است زيرا كه حقائق خارجيّه متّصفند در خارج بشيئيت . وبعبارة أخرى معقول ثاني باصطلاح منطقيين چيزى است كه در خارج نه ما به خدائى داشته باشد ونه منشأ انتزاع بلكه هر دو در عقل باشد ومفهوم جنسيّت ظاهر است كه در خارج ما به خدائى ندارد چنانكه منشأ انتزاع وى هم حيوان در خارج نيست بلكه حيوان عقلي است يعنى حيوان تصوّرى . ومعقول ثاني باصطلاح حكما چيزى است كه در خارج ما بحذائى نداشته باشد خواه منشأ انتزاع داشته باشد در خارج يا نداشته باشد مثل مفهوم شيئيت كه ما به خدائى در خارج ندارد وليكن منشأ انتزاع دارد . پس از اين بيانات وتغيير عبارات دانسته شد كه معقول ثاني باصطلاح حكما اعمّ است از معقول ثاني باصطلاح منطقيين يعنى معقول