عبد الرحمن جامي
144
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
دارد كه تعيّن عين ذات واجب الوجود باشد واين شقّ غير از شقوق گذشته است ، واز اين شقّ لازم آيد كه حقيقت واجب نفس حقيقت وجود مطلق نباشد ونفس حقيقت وجود متعيّن بتعيّن زائد بر ذات هم نباشند بلكه حقيقت وجودي باشد متعيّن به تعيّنى كه عين ذات وى است . قوله قلت إلى آخره . بايد دانسته شود كه تعيّن بر سه معنى اطلاق مىشود : أوّل مفهوم مصدري تعيّن يعنى معيّن بودن شيء وتعيين باين معنى نتواند عين وجود حق بود ، زيرا كه مفهوميست اعتباري وامر اعتباري عين ذات حق نتواند بود . دوّم بمعنى تميز وچون تميّز منافاتى با كليّت ندارد ، زيرا كه ماهيّات جنسيّهء عاليه ممتازند از يكديگر بنفس ذواتها البسيطة مثل جوهر وكم وكيف وساير اعراض ، كه همه أجناس عاليهاند وممتازند از يكديگر بالذّات ، وهمچنين أنواع مندرجة در تحت جنس واحد ممتازند از يكديگر بفصول مانند انسان وفرس وبقر وساير أنواع حيوان كه ممتازند از يكديگر بفصول مانند ناطق وساهل وناحق واين تميز افادهء تشخّص ومنع صدق بر كثيرين نكند . سيم تعيّن بمعنى ما به التعيّن واگرچه ظاهر كلمات حكما ما به التعيّن را عبارت از عوارض مشخّصه دانند مانند كم وكيف ووضع واين وأمثال ذلك وليكن در نزد محقّقين ما به التعيّن عبارت از خود وجود است وتعيّن باين معنى مىتواند كه عين ذات حق باشد بلكه البتّه چنين بايد بود زيرا كه وجود عبارت از ما به التعيّن است عين ذات واجب الوجود است وبه بيانى كه مصنّف ذكر مىكند ما به التعيّن هرگاه عين ذات حق باشد لازم آيد كه ذات حق غير متعيّن باشد زيرا كه تعيّن را تعيّنى نباشد وچون تعيّن عين ذات حق است پس ذات حق را تعيّنى نباشد . والّا فتسلسل زيرا كه تعيّن كه عبارت از ما به التعيّن است هرگاه متعيّن باشد بتعيّن زائد