عبد الرحمن جامي

137

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

است نه وجود خارجي ونه وجود ذهني واز اين جهة هم مىتواند در خارج موجود شود بعين وجود اشخاص ودر اين صورت متشخّص وجزئي باشد وعين افراد است وهم مىشود كه موجود شود بوجود ذهني ودر اين هنگام متّصف شود بصفت كليّت . وبعبارة أخرى هرگاه در خارج موجود شود عين ماهيّت مخلوطه وبشرط شيء است وهرگاه در ذهن موجود شود عين ماهيّت مجرّده وبشرط لاست واينكه بعضي گفته‌اند كلّى طبيعي موجود در خارج نيست به ملاحظه اينكه كلّى طبيعي ماهيّت معروضه كليّت است من حيث هي معروضة به طورى كه كليّت خارج از وى باشد ولى حيثيّت معروضيّت داخل باشد وظاهر است كه اين حيثيّت با وى نباشد مگر در ذهن ، اشتباه است وغفلت از اصطلاحات قوم . وأيضا بايد دانسته شود كه مراد از موجوديّت كلّى طبيعي در خارج موجوديّت بالعرض است نه موجوديت بالذّات كه مخصوص وجود است واز اين جهة است كه گفته‌اند الماهيّات والأعيان الثّابتة ما شمّت رائحة الوجود أزلا وابدا . وأيضا بايد دانسته شود كه منشأ اشتباه كساني كه قائل شده‌اند بعدم وجود كلّى طبيعي در خارج وصف كليّت است ، زيرا كه وصف كليّت عارض نشود أو را مگر در عقل . ولى چون ماهيّت با وصف كليّت را كلّى عقلي نامند لا بد شدند كه كلّى طبيعي را ماهيّت من حيث معروضيّتها للكليّه گرفته‌اند . غافل از آنكه كلّى طبيعي را بمجاز كلّى گويند ودر حقيقت نه كلّى باشد نه جزئي وليكن چون بالقوّه صلاحيّت دارد كه در ذهن معروض از براي كليّت باشد بالمجاز أو را كلّى گفته‌اند . وظاهر است كه ماهيّت من حيث هذا الوجه ضرورىّ الوجود باشد در خارج زيرا كه اگر موجود نباشد از افراد خارجيّه مسلوب باشد وليكن وجودش در خارج بنحو شخصيّت نباشد چنانچه زعم رجل همدانيست ، كه شيخ أبو على در شفا اشاره بدان كرده . بلكه وجودش بنحو ابهام ولا تعيّن است واز اين جهة است كه مجتمع با ساير تعيّنات است وبعين وجود اشخاص موجود است . يعنى نسبت أو به سوى افراد نسبت آباء است بأولاد نه نسبت أب واحد بأولاد كه اگر موجود بوجود شخصي بودى لازم آمدى كه شخص واحد من حيث هو واحد در أمكنه