شمس الدين محمد بن احمد خفرى
60
تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي )
مىگويند : مقصود از تكلّم حقّ ، همان خلق كلام در اجسام است . لذا معتزله در حدوث كلام حقّ با كرّاميه موافق و با حنابله مخالفند و در اينكه كلام حقّ قائم به ذات نيست با هر دو فرقه مخالفند . بنابراين ، معتزله قياس دوم را صحيح و صغراى قياس أوّل را منع مىكنند . امّا اشاعره قائلند كه كلام حقّ از جنس اصوات و حروف نيست ، بلكه معنايى است كه قائم به ذات حقّ و مدلول كلام لفظى است . آنها اين معنا را كلام نفسى ناميدهاند . اين فرقه بر خلاف معتزله و كرّاميه كلام حقّ را قديم مىداند . لذا قياس أوّل را صحيح و بر صغراى قياس دوم خدشه وارد مىكنند . خفرى بر اساس دو معنايى كه از كلام ارائه مىكنند ، تعارض ميان دو قياس مذكور را چنين بر طرف مىكند : تدافع ميان دو قياس از اشتراك لفظ نشأت مىگيرد . به اين معنا كه كلام را در هر دو قياس به معناى واحدى قرار داده و همين امر موجب توهّم تعارض در دو قياس شده است ، در حالى كه اگر كلام را در قياس أوّل به معناى « تكلّم » و در قياس دوم به معناى « ما به التكلّم » قرار دهيم ، هر دو قياس صحيح و به دور از خدشه خواهد بود . وى مىگويد : در نزد محقّقان ، معناى تكلّم حقيقى در قياس أوّل ، نفس ذات واجب الوجود مىباشد . در نتيجه ، صفت كلام در حقّ قديم است ، بدون آنكه مستلزم تعدّد قديم شود . خفرى بر اساس تعريف خود از كلام ، اين قول اشاعره را كه « كلامه تعالى ليس من جنس الأصوات » اينگونه شرح مىدهد : دانستيد كه براى كلام دو معنا مىباشد : يكى « تكلّم » و ديگرى « ما به التكلّم » . اگر اشاعره از قول مذكور چنين اراده كنند كه تكلّم حقّ تعالى از جنس اصوات و حروف نيست ، بر آنها اينگونه ايراد خواهد شد : چون « تكلّم » به طور مطلق از جنس اصوات و حروف نيست ، بنابراين نيازى به ذكر اين عبارت كه « هو مدلول الكلام