ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
34
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
نه بر دوگانه بودن آن وتنها بر وجود فاعل وملزومى به طور اطلاق دلالت دارد . پس بطلان ورفع تالي ممكن نيست ، زيرا رفع تالي مستلزم رفع وجود خدا به طور مطلق است به جهت اين كه عدم لازم ، مستلزم عدم مطلق ملزوم است نه تنها مستلزم رفع تالي . ( 61075 - 61069 ) بحث دوّم : در بارهء أزلي وابدى بودن خداى متعال است ، وآن اشاره دارد به دوام وثبوت وجود خدا براي هميشه . برهان مطلب اين است كه خداى متعال واجب الوجود است وهر واجب الوجود بالذّات ، از أزل وجودش استوار وبراي ابد وجودش پايدار است امّا برهان صغرا يعنى واجب الوجود بودن حق تعالى قبلا گذشت وامّا برهان كبرا يعنى ازليّت وابديّت واجب الوجود اين است كه اگر زوال ونيستى بر أو روا باشد ، واجب الوجود بالذّات نخواهد بود چون نادرستى تالي مستلزم نادرستى مقدّم است ، بنا بر اين هستى أو از أزل تا ابد پايدار است . ( 61086 - 61076 ) بحث سوّم : هستى أو پيش از همهء چيزها ، آغاز بىآغاز وپس از همهء چيزها ، هستى أو را پايانى نيست . امّا مطلب اوّل براي اين است كه اگر هستىاش را آغازى بود ، هر آينه مسبوق به نيستى مىبود در نتيجة پديده وقهرا ممكن الوجود است واين خلاف أصل واجب الوجود بودن اوست . امّا مطلب دوّم : اگر آخر بودن أو به پايانى بينجامد ، بايد به نيستى بپيوندد . ودر نتيجة واجب الوجود بالذّات نخواهد بود ، واين نيز خلاف مقصود است . ( 61095 - 61087 ) بحث چهارم : در بيان اين كه خدا بزرگتر از آن است كه آفريدگارىاش در محدودهء دل ويا ديده بگنجد ، يعنى أو بزرگتر از آن است كه كسى به دل ويا ديده بر تمام صفات خداوندى وآنچه شايستهء اوست آگاهى يابد . وجه شبه آن است كه صفت پروردگارى وساير أوصاف خداوندى - چنان كه قبلا معلوم شد - به اعتبار خارج عين ذات حق تعالى است ، وبه لحاظ عقلي تمام اينها أموري هستند كه عقل از تعقّل ذات مقدّس أو نسبت به مخلوقات وآثارش استنباط