ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

78

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

بندگان مملوك خدائيم كه جز أو پروردگارى نيست ، أو چيزى از ما را مالك است ، كه ما خود ، مالك آن نيستيم أو ما را از گمراهى كه داشتيم نجات داده وبه سوى رستگارى وهدايت رهنمون ساخت ، وپس از نابينايى وكوردلى به ما بينايى وبصيرت عطا فرمود . » [ شرح ] ( 51044 - 51025 ) غرض امام در اين فصل آن است كه وحدت واتفاق آنان را براي عمل كردن به دستورهاى خود جلب كند وبه اين سبب نخست اشاره فرموده است به اين كه هر كدام از دو طرف بر ديگرى حقي دارند كه بايد از عهدهء آن برآيند : حق أو بر گردن يارانش همان حق ولايت وسرپرستى است كه بر آنان دارد ، وحق ياران بر أو همان است كه رعيّت بر گردن والى وزمامدار خود دارد ولوازم اين حقوق متقابل را بايد طرفين رعايت كنند . ( 51053 - 51045 ) فالحقّ أوسع . . . قضائه ، اهميت حق خود را بر ذمّه اصحابش بيان كرده وآن را اثبات فرموده است ، وگويا آنها را به دليل كم انصافى ورعايت نكردن آن توبيخ وسرزنش كرده است ، ومنظور حضرت از جملهء بالا آن است كه مردم وقتي در صدد تعريف وتوصيف زبانى براي حق برآيند زمينهء آن بسيار گسترده است ، چون بر زبان راندن ساده است ، ولى هر گاه حاكم بر حق وعادلى ميان آنان حاضر شده وعمل كردن به حق را از ايشان بخواهد عرصه بر آنها تنگ مىشود زيرا عملا زير بار حق رفتن وبه عدالت رفتار كردن كارى دشوار است ، چون لازمهء آن ترك بعضي از خواسته‌هاى دل وأمور مورد پسند انسان است ، در اين عبارت از باب استعاره ، براي كلمهء حق « صفت سعة وضيق را كه از لوازم جا ومكان محسوس است آورده است زيرا حق را به اعتبار اين كه دامنهء توصيف آن زياد وعمل كردن به آن دشوار است تشبيه به مكاني كرده است كه براي بعضي أمور وسيع وپهناور است ولى گنجايش أمور ديگرى را ندارد . ( 51084 - 51054 ) ولا يجرى لاحد الا جرى عليه ، حضرت با بيان اين جمله حق را براي آنان