ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
74
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
براي هر زماني حدّى وبراي هر غيبتي بازگشتى مقرّر است ، سخن عالم ربّانى خود را بشنويد ، ودلهاى خود را براي گفتار أو آماده سازيد ، وچون شما را بانگ زند بيدار شويد ، آن كه كاروان را راهنمايى مىكند بايد به كاروانيان راست گويد وافراد پراكنده را گرد آورد وحواس خويش را مجتمع سازد ، اين مرد ربّانى شما ، حقايق را برايتان مانند مهرهاى كه آن را براي شناسايى مىشكافند ، روشن وباز كرده ، وهمچون صمغى كه از درخت خارج مىكنند ، حقّ را از باطل براي شما جدا كرده است . آرى در اين هنگام ، باطل در مواضع خود جا گرفته ، وسپاه جهل وناداني بر مركبهاى خويش سوار شده وطاغوت عظمت يافته ، ودعوت كنندگان راه حق كم شده ، وروزگار همچون درندهاى گزنده حمله كرده وباطل مانند شتر نر پس از مدّتى خاموشى به صدا در آمده است ، مردم در انجام دادن معاصي با يكديگر همكار وبرادر شوند ودر امر دين واجراى أوامر خداوند از يكديگر جدا وگريزان باشند ، براي دروغ با هم دوستى مىكنند ، وبر سر صدق وراستى با يكديگر دشمنى مىورزند . در اين روزگار فرزند مايه خشم شود ، وباران سبب گرمى گردد ، فرومايگان بسيار ونيكان كمياب شوند ، مردم اين زمان مانند گرگان ، وسرانشان چون درّندگان ودسته متوسّط ، طعمه آنان ومستمندان بسان مردگانند ، راستى ، كاستى گيرد ودروغ شايع وبسيار گردد ، به زبان اظهار دوستى مىكنند ، وبه دل با يكديگر دشمنى مىورزند ، مردم از اين كه فسق وفجور به آنها نسبت داده شود مباهات مىكنند ، واز پاكدامنى در شگفت مىشوند ، واسلام در دست اينها به پوستينى مىماند كه وارونه به تن شود . » [ شرح ] ( 21078 - 21056 ) فرموده است : طبيب دوّار بطبّه . اين جمله به طريق استعاره اشاره به خود آن حضرت دارد ، زيرا أو پزشك بيمارى جهل وطبيب اخلاق نكوهيده وپست است ، واين كه أو با طبّ خويش در سير وگردش است كناية است از اين كه وى براي درمان جاهلان وگمراهان