ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

75

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

خود را عرضه مىكند وخويشتن را بر اين امر منصوب وموظّف داشته است ، واژه مراهم ( جمع مرهم به معناى دارو ) استعاره است براي دانشها وصفات پسنديده وبرجسته‌اى كه نزد آن حضرت است ، واژه مواسم نيز استعاره است براي تعزيرات وحدود شرعي واجراى آنها در باره كسى كه ارشاد وتعليم در أو سودمند نمىافتد ، بنا بر اين أو همچون پزشك حاذقى است كه همه داروها ومرهم‌ها ، وأسباب داغ كردن وسوزاندن زخمها را براي كسى كه مرهم أو را سودمند نيست در اختيار دارد ، تا هر جا كه نياز باشد اين داروها وأسباب را به كار برد ، براي درمان دلهاى كور تا آنها را جهت پذيرش أنوار علوم ، وهدايت به جادّه حق آمادگى دهد وچشم بصيرت آنان را بدين طريق بينايى بخشد ، وبراي معالجه گوشهاى كر تا آنها را جهت قبول موعظه واندرز مهيّا سازد ، واژه صمم ( كرى ) بطور مجاز بر كسى كه موعظه وارشاد در گوش أو فرو نمىرود وهمچون كران است اطلاق شده واين از باب اطلاق اسم ملزوم بر لازم آن است . زيرا كرى مستلزم عدم بهره‌مندى از موعظه وارشاد است . همچنين براي درمان زبانهاى گنگ تا آنان را به ذكر خدا وسخنان حكمت آميز گويا سازد ، واژه بكم ( لالى ) بطور مجاز بر زبانهايى اطلاق شده كه بدانچه مطلوب وشايسته است گويا نيست واين حالت باعث شده كه همانند افراد لآل وبىزبان باشند . ( 21095 - 21079 ) فرموده است : متّبع . واژه متّبع ( پيگير ) صفت براي طبيب است ، وعبارات مواضع الغفلة ومواطن الحيرة كناية از دلهاى جاهلان است ، واشاره مىفرمايد كه اينها كساني هستند كه از أنوار حكمت ومعرفت كسب روشنى نكرده‌اند يعنى از دانش واخلاق چيزى به دست نياورده‌اند ، وهمچون آتش زنه كه به وسيله آن آتش پديد مىآورند نتوانسته‌اند به وسيله فرا گرفتن علومى كه پرده‌هاى جهل وناداني آنها را بدرد مشعل معرفت را در جان خويش بر افروزند وشبستان دل را بدان روشنى بخشند . ( 21103 - 21096 ) فرموده است : فهم في ذلك يعنى آنها كه از فروغ حكمت ومعرفت روشنى