ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

68

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

[ ترجمه ] « پس از حمد خدا ، محققا ، جهاد درى از درهاى بهشت است كه خداوند براي دوستان مخصوص خود آن را گشوده است . جهاد ، لباس پرهيزكارى ، وزره محكم واستوار خداوندى وسپر مطمئن اوست . آن كه جهاد را از روى بىميلى ، ترك كند ، خداوند لباس خوارى وذلّت بر وى مىپوشاند ، وبه بلاها ، گرفتاريها وبىاعتبارى وسرافكندگى دچارش مىسازد ؛ وبه دليل ضايع ساختن جهاد وپذيرش سختى وعدم رعايت عدالت درك وفهم از دل وانديشه‌اش رخت بر مىبندد وحق وحقيقت از وى دور مىگردد . سپس حضرت اطرافيانش را به نحوى سرزنش آميز مورد خطاب قرار مىدهد ومىفرمايد . به هوش باشيد كه من شب وروز ودر پنهان وآشكار شما را به مبارزه وپيكار با اين قوم فرا خواندم ! وبه شما گفتم كه با آنها بجنگيد پيش از آن كه به سراغتان بيايند ودر سرزمين وخانه خودتان با شما وارد كارزار شوند ! بخدا سوگند ، هيچ جمعيّتى ، درون خانه‌اش مورد هجوم قرار نگيرد جز آن كه خوار شود وشما چنين شويد ، سستى كرديد ، ذلت پذيرفتيد ، بدان حد واندازه تا بر شما غارتگرانه هجوم آوردند وسرزمين شما را ، مالك شدند وتصرف كردند . واين سفيان بن عوف غامد است ، كه لشكرش وارد شهر انبار شده وحسّان بن حسّان بكرى را به شهادت رسانده ، وسپاهيان شما را از مرزهايشان بيرون كرده‌اند . خبر تأسف‌انگيزى كه به من رسيده اين است كه مردى از سپاهيان آنها به خانهء زنى مسلمان وزن ذميّه‌اى ، وارد شده ، وگردنبند ، دستبند ، وزر وزيور أو را ، تاراج كرده وآن زن براي نجات از آن ستمها جز تضرع وزارى وآرزوى مرگ براي آنها چاره‌اى نداشته است . پس از قتل وغارت بازگشته‌اند ، در حالي كه حتى يك فرد از آنان ، مجروح نشده ، وخونى از ايشان بر زمين نريخته است . به يقين اگر مردى مسلمان پس از اين واقعه از غصّه بميرد نه تنها ، بر أو ايرادى نيست ، كه به نظر من سزاوار چنين مرگى است . شگفتا ! - به خدا سوگند - اجتماع آنان بر باطلشان وجدايى وتفرقه شما با وجود حق بودن‌تان ، دل را مىميراند واندوه‌ها را بر دل مىانبارد .