ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
40
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
رفته باشد ، بدين سان بيان كردن سخن ، به دو احتمال وبه طريق زير ممكن است : احتمال أول اين كه ، ضمير هر چند در كلام حضرت مرجع ومحل بازگشتى ندارد ، ولى دلتنگى كه پيش از اين جريان از مردم كوفه داشتهاند ، وبارها در حركت بخشيدن به آنان چارهانديشى كرده ، وكوفه چنان در انديشهء آن جناب حضور داشته ، كه گويا در سخن آمده ومرجع ضمير قرار گرفته است . بنا بر اين « فعل » « اقبضها » خبر دوّم براي مبتداى محذوف است كه در محتواى كلام مفروض است ، با اين بيان أصل كلام چنين است : « انا اقبضها » احتمال دوّمى كه در آوردن ضمير « هي » در آغاز سخن مىتوان داد ، اين است كه : « هي » ضمير شأن وداستان باشد . در اين صورت ، جمله را چنين معنا مىكنيم : داستان از اين قرار است ، كه جز كوفه ، در دست ما باقي نمانده با در نظر گرفتن احتمال دوّم فعل « اقبضها » خبر براي كوفه است ، ونه براي ضمير نهفتهء « انا » . عبارت با توجّه به اين دو احتمال شبيه كلام حق متعال در آيهء شريفهء : كَلَّا إِنَّها لَظى . نَزَّاعَةً لِلشَّوى « 3 » است ، كه ضمير « انّها » به مرجع ذهني بر مىگردد ، وبه معناى قصد وشأن وداستان است . از اين كلام حضرت با اين سبك خاص ، استفاده مىشود ، كه از بلاد تحت فرماندهى وى كه بتوان در جنگ به آنها اعتماد وبا دشمن مقابله كرد ، فقط كوفه باقي مانده است ، وسرزمينهاى ديگر يا از تحت تصرف خارج شده ، ويا حد أقل قابل اعتماد نبودهاند . اين بيان ، در زمينهء تحقير وناچيز شمردن ، بهره آن حضرت ، از أمور دنيا ، واين كه براي آن جناب ، از متصرّفات با وجودي كه حق با أو بوده ، به نسبت سرزمين تحت تصرف معاوية با اين كه باطل بودهاند چيزى باقي نمانده ايراد گرديده است .
--> ( 3 ) سورهء معارج ( 70 ) آيهء ( 15 ) : هرگز نجات نيابد كه آتش دوزخ بر أو شعلهور است تا سر وصورت واندامش پاك بسوزد .