ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

67

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

نشان دهندهء سبك آن باشد . بيشتر سخنوران بين بلاغت وفصاحت فرقى نگذاشته وآنها را به عنوان دو لفظ مترادف در معناى واحد به كار برده‌اند . وبعضي بلاغت را در بارهء معنى ، وفصاحت را در مورد ألفاظ قرار داده‌اند ، ولى ادّعاى نزديك به حقيقت اين است كه فصاحت موجب بلاغت مىشود وبلاغت از فصاحت فراگيرتر است ، زيرا گاهى شخص غير فصيح مقصود خود را به هر نوع عبارتى مىرساند ودر عرف علما ، بلاغت وفصاحت مساوى هم‌اند . خلاصه : فصاحت عبارت است از پاكى سخن از پيچيدگى كه دلالتش بر معنى باعث آسانى فهم شود وشنيدنش لذّتبخش باشد وبلاغت سخن فصيحى است كه سخنور را در اداى مطلب به نهايت مقصودش برساند . بحث دوّم : در موضوع علم بلاغت وفصاحت چون مقصود از سخن ، رساندن معنى است واين رساندن معنى چنان كه مىدانيد گاهى فقط به قرارداد وگاهى به قرارداد وعقل مربوط مىشود ، بنا بر اين مىگوييم موضوع علم فصاحت « سخن » است كه بر معناى خود به يكى از دلالتهاى سه گانه ( مطابقه ، تضمّن ، التزام ) به صورتي كه باعث نزديكى معنى وخوشايندى شنونده گردد ، راهبر شود وموضوع بلاغت سخن فصيح است . امام فخر رازي گفته است : « موضوع فصاحت وبلاغت كلام است از جهت دلالت التزامى ، زيرا محال است معناى وضعي كلمه كم يا زياد شود . بنا بر اين اگر شنونده معناى قراردادى لفظ را بداند مفهوم كلمه را كاملا خواهد فهميد واگر آگاه به معناى قراردادى نباشد از شنيدن لفظ هيچ معنايى را نخواهد فهميد . به اين دليل كه هر گاه به عنوان مثال زيد را به شير تشبيه كنند ومنظور از بيان اين معنى دلالت قراردادى باشد بايد بگويى زيد مانند شير است در شجاعت . وبراي اين كلمات معناى ديگرى غير از معناى قراردادى متصوّر نيست واگر به جاى اين كلمات ( زيد ، مانند ، شير ، شجاعت ) كلمات مترادفى