ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
66
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
اگر قرينه ، بعضي از معاني لفظ مشترك را تأييد نكند ولفظ مشترك فقط داراى دو معنى باشد بر معناى دوّم حمل مىشود واگر بيشتر از دو معنى داشته باشد لفظ مشترك نسبت به معاني تأييد شده اگر يك معنى باشد بر همان معنى حمل مىشود واگر بيشتر از يك معنى است مجمل خواهد بود . اگر قرينه بعضي از معاني لفظ مشترك را تأييد كند پس حمل لفظ بر آن معنى مشخّص است چه براي لفظ دو معنى باشد يا بيشتر . قسم دوّم - در بارهء زيباييهاى ألفاظ است قسم دوّم در خصوصيّات ألفاظ نسبت به معاني آنهاست كه باعث حسن مىشود وآنها را زمينه ساز اداى مقصود وآماده كنندهء ذهن براي قبول مقصود نيز شمردهاند . اين بحث بر يك مقدّمه ودو مطلب ترتيب يافته است ومقدّمه داراى دو بحث است : بحث اوّل : در بارهء تعريف بلاغت وفصاحت است بلاغت مصدر بلغ است وبليغ كسى است كه نهايت مقصود خود را با عبارتى كه از خلاصه گويى مضرّ به معنى ومفصّل گويى خسته كننده به دور باشد ادا كند . فصاحت عبارت است از عارى بودن سخن از پيچيدگى ألفاظ . ريشهء فصاحت از فصيح است وآن شيرى است كه ناخالصى آن گرفته شده باشد ومربوط به زمان زايمان نباشد . فصح وافصح به معناى خالص به كار مىرود . عربها وقتي كه شير گوسفند خالص شود مىگويند : أفصحت الشاة وهر گاه زبان از لكنت وگرفتگى پاك شود مىگويند : افصح العجمي فصاحة ، يعنى زبان گنگ باز وفصيح شد . فصاحت نزد أهل أدب به معناى به كار بردن لغات دور از فهم نيست ، بلكه به معناى به كارگيرى عباراتى است كه به فهم نزديك وبراي شنونده شيرين واز لحاظ نوآورى تعجّب انگيز ، آغاز آن بر انجامش گويا ، وابتداى آن