ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

646

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

زياد بن لبيد درخواست أمان كرد براي عدّهء كمي از بزرگان قومش أمان نامه دريافت كرد ، بقيّه گمان كرده بودند كه براي همه أمان دريافت كرده است وبا همين گمان از جنگ دست برداشتند امّا همين كه أشعث وكساني از اقوامش كه براي آنها أمان نامه گرفته بود از قلعه بيرون رفتند زياد بن لبيد وارد دژ شد ودست به كشتار قوم أشعث زد ، آنها يادآورى كردند كه شما به ما أمان داده‌ايد ، زياد پاسخ داد : أشعث جز براي ده نفر از خويشانش أمان نامه دريافت نكرده است وبه اين ترتيب تعدادى از آنها به قتل رسيدند تا اين كه نامهء أبو بكر به زياد رسيد كه از كشتن آنها دست بردارد وآنها را نزد وى برد وزياد چنين كرد . معناى كلام امام ( ع ) كه فرمود : أشعث شمشير را بر قومش هدايت كرد ومرگ را به سراغ آنها برد . همين واقعه است ، زيرا أشعث بود كه براي جنگ پيشواى آنها شده بود وآنها را تسليم مرگ كرد . شكّ نيست كسى كه چنين باشد قومش أو را دشمن مىدارند وديگران وى را امين نمىشمارند . امّا آنچه سيّد رضى ( ره ) نقل كرده ، مراد امام ( ع ) داستانى است كه براي أشعث با خالد بن وليد در يمامه پيش آمده وأو قوم خود را فريب داد وبه آنها نيرنگ زد تا خالد بر آنان مسلّط شد . من در پيشامدهايى كه براي خالد در يمامه پيش آمده است به چنين چيزى دست نيافتم ، ولى حسن ظنّ به سيّد رضى اقتضا دارد كه نقل أو را صحيح بدانيم ، شايد اين داستان رد پيشامدى بوده است كه ما به أصل آن دست نيافتيم . بايد دانست كه امام ( ع ) در اين بخش از كلام خود أشعث را به همهء رذايل نفساني نكوهش كرده است . أو را به ناداني وكند فهمي كه جنبهء تفريط از حكمت است نسبت داده وأو را بافنده دانسته است كه نشانهء كم عقلي است وبه ستمگرى أو كه جنبهء افراط از عفّت ونفاق است اشاره فرموده وأو را كافرزاده خوانده كه تأكيد بر نفاق اوست وبه سست عنصرى وناپايدارى أو كه جنبهء