ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

645

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

بردند . زياد بن لبيد محاصره را شديد كرد تا تشنگى بر آنها غلبه يافت . أشعث كساني را نزد زياد بن لبيد فرستاد وبراي خانواده‌اش وبعضي از قومش أمان خواست ولى نام خود را به طور معيّن قيد نكرد . همين كه أشعث از حصار بيرون آمد أو را أسير كردند ودست بسته نزد أبو بكر به مدينه فرستادند . أشعث از أبو بكر تقاضا كرد كه أو را نكشد وامّ فروه را ( كه خواهر أبو بكر ونابينا بود ) به ازدواجش در آورد ، أبو بكر پذيرفت . از أموري كه بر عدم رعايت قوانين دين از جانب أشعث دلالت دارد اين است كه پس از خروج از مجلس عقد امّ فروه ، شمشيرش را كشيد وهر شترى كه ديد پى كرد وهر گوسفندى كه يافت كشت . وقتي مردم أو را تعقيب كردند به خانهء يكى از أنصار پناه برد . مردم از هر طرف بر سرش فرياد كشيدند ومىگفتند أشعث دوباره مرتدّ شده است . أشعث بر پشت بأم قرار گرفت وگفت اى مردم مدينه من غريب ديار شما هستم وبا آنچه از شتران وگوسفندان كه نحر كردم وكشتم شما را وليمه دادم هر كس از شما هر آنچه از آنها مىيابد بخورد وهر كس بر من حقّى دارد فردا بيايد تا حقّش را بپردازم تا راضى شود . فردا چنين كرد وخانه‌اى در مدينه نماند مگر اين كه در آن ، به سبب ناداني أشعث ، ديك غذايى بپا شد واين موضوع براي مردم به صورت ضرب المثل در آمد كه ( احياناً به كسى مىگفته‌اند ) وليمه دهنده‌تر از أشعث . شاعر در اين باره گفته است : لقد أولم الكندىّ يوم ملاكه * وليمة حمّال لثقل العظائم « 4 » ( 4826 - 4808 ) فرموده است : وانّ امرأ دلّ على قومه السّيف وقاد إليهم الحتف لحرىّ ان يمقته الأقرب ولا يأمنه الابعد . اين جملهء امام ( ع ) اشاره به فريبى است كه أشعث به قوم خود داد . وقتي از

--> ( 4 ) آن مرد كندى روز ازدواجش وليمه‌اى داد كه به خاطر سنگينى استخوانهاى وليمه مردم آنها را با پشت حمل مىكردند .