ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

642

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

عدّه‌اى از سخن حضرت چنين برداشت كرده‌اند كه مقصود امام ( ع ) اين است كه اين سزاى شماست كه دورانديشى را ترك كرديد ، أشعث گمان كرد كه حضرت مىفرمايد اين سزاى من است ، سپس به آن حضرت اعتراض كرد . ( 4783 - 4772 ) فرموده است : وما يدريك ما علىّ ممّالى اين سخن امام ( ع ) اشاره به اين است كه أشعث بن قيس فردى است جاهل وجاهل حق ندارد كه بر امام اعتراض كند با آن كه امام پس از رسول خدا ( ص ) أستاذ همهء دانشمندان است . امّا استحقاق لعن أشعث نه به دليل اعتراض بر امام بود ونه به دليل اين كه بچهء كافر بود ، بلكه به اين دليل بود كه به گواهى امام ( ع ) وى منافق بود ومنافق به گواهى كلام خداوند تعالى كه مىفرمايد : أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلا هُمْ يُنْظَرُونَ « 1 » سزاوار لعنت ودورى از رحمت خداست . ( 4786 - 4784 ) فرموده است : حائك بن حائك اين جمله به صورت استعاره اشاره به نقصان عقل أشعث وكمي استعداد أو دارد ، زيرا أو أشياء را در جاى خود قرار نمىداد وسخن را مناسب حال نمىگفت ، بعلاوة تأكيدى بر عدم شايستگى أو براي اعتراض است ، زيرا بافندگى ( حيا كه ) دليل ضعف عقل است ، چون ذهن بافنده هميشه در جهت بافندگى وصنعتش مىباشد وتمام فكرش متوجّه أوضاع وأحوال نخهاى پراكنده است تا آنها را مرتّب كرده ونظام دهد ومجبور است براي انجام كار دستها وپاهاى خود را هميشه حركت دهد ودر نتيجة چون هميشه فكرش متوجّه كأرش مىباشد از چيزهاى ديگر غافل مىماند ونسبت به آنها نادان است .

--> ( 1 ) سورهء آل عمران ( 3 ) : آيهء ( 87 ) : كيفر آن گروه كافر اين است كه خدا وفرشتگان ومردمان همه بر آنان لعنت كنند هميشه در جهنم بمانند وعذاب خدا تخفيف نيابد وهرگز نظر رحمت به سوى آنها نكنند .