ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

511

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

( 2648 - 2626 ) فرموده است : حتّى مضى الاوّل لسبيله فادلى بها إلى فلان بعده مقصود امام ( ع ) از اوّل ، أبو بكر ، واز فلان ، عمر است وبا كلمهء أدلى به تصريحى كه أبو بكر بر خلافت عمر بعد از خود كرد ، اشاره دارد . ومنظور از « مضيه لسبيله » انتقال أبو بكر به دنياي ديگر وپيمودن راهى است كه ناگزير هر انساني بايد آن را بپيمايد . امّا شعر از أعشى قيس است ، اسم أعشى ميمون بن جندل از قبيلهء بنى قيس مىباشد واين شعر از قصيده‌اى گرفته شده كه اوّل آن اين بيت است : علقم ما أنت إلى عامر * الناقص الأوتار والواتر « 5 » حيّان وجابر پسران سمين بن عمرو واز طايفهء بنى حنيفه‌اند ، حيّان رئيس يمامه ومورد احترام بود وانوشيروان در هر سال براي أو جايزه‌اى مىفرستاد ودر نعمت وفراوانى ورفاه زندگى مىكرد واز مشكلات سفر فارغ بود ، زيرا براي تأمين معاش نيازى به سفر نداشت . أعشى شاعر همدم حيّان بود . مقصود أعشى اين است كه ميان دو روز من تفاوت فراوانى است : روزى كه بر جهاز شتر در آفتاب نيمروزى تلاش كرده رنج مىبردم ، وروز همدمى من با حيّان در حالي كه در آسايش بودم وخود را در نعمت ورفاه مىديدم ، روايت شده است كه حيّان أعشى را مورد نكوهش قرار داده است به اين دليل كه حيّان را براي شناساندن به برادرش نسبت داده است ، وأعشى از أو عذر خواسته ودليل آورده است كه به دليل قافيهء شعر چنين گفته است امّا حيّان عذر أعشى را نپذيرفت . يوم ، اوّل در شعر محلًا مرفوع است ورافع آن ، اسم فعل يعنى شتّان مىباشد و ( يوم ) دوّم نيز مرفوع است چون عطف بر يوم اوّل است . مقصود حضرت از شاهد آوردن اين بيت آن طور كه سيّد مرتضى فرموده

--> ( 5 ) اى علقم تو كجا وعامر كجا آن كه شجاعان ومبارزان را درهم مىشكند .