ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

510

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

تمامتر وقوام آن كاملتر بود ، امّا اختلال در امر دين با وجود خلافت ديگران ، نسبت به اختلالى كه در صورت نزاع پيش مىآمد كمتر بود وبعضي از شرور ساده‌تر از بعضي ديگر است . ( 2622 - 2614 ) فرموده است : فصبرت وفي العين قذى وفي الحلق شجى « واو » در هر دو جمله براي بيان حال وهر دو جمله كناية از شدّت غم واندوهى است كه امام ( ع ) از مغبونيّت ربودن حقّش در دل داشت وخود را از ديگران در امر خلافت سزاوارتر مىدانست ومعتقد بود كه به دست ديگران در دين انحراف به وجود مىآيد . ( 2625 - 2623 ) فرموده است : أرى تراثي نهبا بنا به قولي منظور حضرت از « تراث » آن چيزى است كه پيامبر خدا ( ص ) براي دخترش به ميراث گذاشت مثل فدك هر چند فدك از آن حضرت زهرا ( س ) بود ولى صدق مىكند كه از آن امام ( ع ) نيز باشد زيرا أموال زوجه در حكم أموال زوج است . كلمهء « نهب » اشاره به منعى است كه خلفاى سه گانه نسبت به فدك انجام دادند . به استناد روايت ذيل كه أبو بكر روايت كرده است « ما گروه أنبيا ارث نمىگذاريم ، آنچه از ما باقي مىماند صدقه است « 4 » » . قول ديگر اين است كه مقصود منصب خلافت است ، ولفظ ارث بر خلافت نيز صادق است . چنان كه در گفتهء حق تعالى كه از حضرت زكريّا حكايت مىكند كه : « يرثني من آل يعقوب » به همين معنى آمده است . منظور از « يرثني » در آيهء شريفه علم ومنصب نبوّت است ، بنا بر اين اطلاق ميراث بر خلافت صحيح است .

--> ( 4 ) نحن معاشر الأنبياء لا نورّث ما تركناه فهو صدقة .