ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

505

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

حجّت به وجود ياوران ، وپيمانى كه خداوند از علما گرفته است بر پرخورى ظالمان وگرسنگى مظلومان صبر نكنند البتّه افسار شتر خلافت را بر گردنش رها مىساختم وزمان خلافت را همانند زمان غصب آن مىانگاشتم ومحقّقاً در مىيافتيد كه دنياي شما در نزد من از آب دماغ بز بىارزشتر است . گفته‌اند : وقتي كه امام ( ع ) به اين جاى سخن رسيد مردى از أهل قصبه برخاست وبه حضرت نامه‌اى داد ، امام ( ع ) نامه را گرفت وخواند . در اين حال ابن عبّاس عرض كرد يا أمير المؤمنين ! چرا كلامت را از آنجا كه قطع كردى ادامه نمىدهى ؟ امام ( ع ) فرمود : هرگز : ابن عباس ، اين خطبه به منزلهء هيجانى بود كه فرونشست . ابن عباس گفت به خدا سوگند به اندازه‌اى كه بر قطع اين كلام كه امام ( ع ) قصد داشت بيان كند ونكرد متأسف شدم كه بر هيچ كلامي متأسف نشدم » . [ شرح ] ( 2553 - 2548 ) مقصود از كلمهء « فلان » در كلام امام ( ع ) أبو بكر است ، چنان كه در بعضي از نسخ به آن تصريح شده است هنگامى كه امام ( ع ) به ترسيم أبو بكر در لباس خلافت مىرسد لفظ « قميص » را به كار مىبرد از روى كناية تلبّس أو را به خلافت ، تقمّص تعبير كرده است . ضمير منصوب در كلام امام ( ع ) به خلافت باز مىگردد وچون مرجع ضمير آشكار بوده است آن را بيان نفرموده ، مانند كلام حق تعالى : حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ : « وقتي كه خورشيد پنهان شد » ضمير مستتر در تورات به خورشيد باز مىگردد . احتمال ديگر اين كه چون خلافت در سخن امام ( ع ) قبلًا ذكر شده ، به ضمير اكتفا كرده است . ( 2563 - 2554 ) واو در جملهء : وانّه ليعلم . . . حاليّه است ، « با وجودي كه مىدانست جايگاه من به منزلهء قطب آسياست أو خلافت را به دست گرفت . » چون استوانهء آسيا چيزى است كه حركات سنگ را تنظيم مىكند وغرض